مفهوم و مصداق بنی‌هاشم از منظر مذاهب فقهی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه ادیان ومذاهب.

2 دانشجوی دکتری مذاهب فقهی دانشگاه ادیان ومذاهب.

چکیده

چکیده
بر اساس آیه هفتم سوره حشر قسمتی از خمس غنائم به ذوی‌القربی تعلق دارد. فارغ از اینکه همه بنی‌هاشم مصداق ذی‌القربی بدانیم یا برخی از آنان را، شناختن بنی‌هاشم و مصادیق آن ضروری است. در نظر مشهور علمای شیعه، بنی‌هاشم فقط به کسانی صدق می‌کند که از طرف پدر به هاشم منتسب باشند؛ اگرچه سید مرتضی و صاحب حدائق انتساب از طرف مادر را نیز کافی می‌دانند. از دیدگاه مذاهب اسلامی بنی‌هاشم شامل پنج بطن است: آل علی7، آل عقیل، آل جعفر، آل عباس و آل حارث؛ اما بین فقها و صاحب نظران مذاهب اسلامی اختلافات جزئی وجود دارد. شافعی‌ها وگروهی از امامیه و حنابله، بنی‌مطلب را با بنی‌هاشم مساوی می‌دانند؛ اما عده‌ای از مالکی‌ها فرزندان غالب بن‌فهر را از آل پیامبر قلمداد می‌کنند و گروهی از حنفی‌ها هم فقط آل پیامبر9 را مصداق بنی‌هاشم می‌دانند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [العربیة]

مفهوم بنی هاشم ومصداقهم فی رؤیة المذاهب الفقهیة

نویسندگان [العربیة]

  • رحمان بوالحسنی 1
  • ابوطالب محمودزاده 2
1 استادیار دانشگاه ادیان ومذاهب.
2 دانشجوی دکتری مذاهب فقهی دانشگاه ادیان ومذاهب.
چکیده [العربیة]

وفقاً للآیة السابعة من سورة الحشر المبارکة، فإنّ خمس الغنائم یعود إلى ذوی القربى. هنا یعد التعرف على بنی هاشم أمراً ضروریاً بغض النظر عن اعتبار جمیع أفراد بنی هاشم من ذوی القربى أو حصر ذلک بجزء منهم. المشهور بین علماء الشیعة هو أنّ بنی هاشم هم فقط من ینتسبون إلى هاشم من جهة الأب؛ رغم ذلک یرى السید مرتضى وصاحب الحدائق أن النسب من جهة الأم یکفی أیضاً. وحسب رؤیة المذاهب الإسلامی یشمل فخذ بنی هاشم خمسة بطون هی: آل علی(علیه السلام)، آل عقیل، آل جعفر، آل العباس و آل الحارث؛ مع ذلک هناک اختلافات بسیطة بین الفقهاء والمفکّرین الإسلامیین فی هذا المجال. ویرى الشافعیون وجزء من الإمامیة والحنابلة دخول بنی عبد المطلب مع بنی هاشم؛ بینما یرى قسم من المالکیة أن أبناء غالب بن فهر هم من آل الرسول (ص)، وترى مجموعة من الحنفیة أنّ آل الرسول هم مصداق آل هاشم.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الخمس
  • بنو هاشم
  • ذوو القربى
  • مستحقو الخمس

مقدمه

پرداخت صدقه و خمس از برنامه‌های عبادی مسلمانان است . قرآن کریم در سوره حشر[1] برای برقراری تعادل و توازن میان فقر و غنا در جامعه، به مؤمنان دستور داده تا با پرداخت صدقه سعی کنند شکاف طبقاتی را به حداقل برسانند. همچنین در سوره توبه صدقات را حق فقرا و نیازمندان جامعه می‌داند.[2] بر اساس روایات متواتر پیامبر و ائمه هدی7 و اجماع علما و فقهای امامیه و اهل سنت، از سویی پرداخت صدقات به بنی‌هاشم و سادات جایز نیست و از دیگر سو، بنی‌هاشم یکی از مستحقان خمس هستند.

در میان علما در تعیین مصداق بنی‌هاشم اختلاف نظر است. این اختلاف دیدگاه‌ها، به‌طور مستقیم در بیان احکام خمس و صدقه مؤثرند و هر دیدگاه، جهت‌گیری و توصیه‌های خاص خود را برای بیان شریعت دنبال می‌کند؛ از این رو، بررسی مفهوم و مصداق بنی‌هاشم از منظر مذاهب فقهی می‌تواند بسیار کارآمد باشد.

شایسته است پیش از ورود به بحث، مطالبی درباره اجداد بزرگوار پیامبر9 و تاریخ قبیله بنی‌هاشم بیاوریم.

نسب پیامبر اسلام9

در بعضی از کتب از پیامبر اسلام9 نقل شده که فرمودند: «در معرفی و بیان نسب پدران من به اجدادم هر وقت به نام عدنان رسیدید، به همین مقدار اکتفا کنید و اجدادم بعد از عدنان را نام نبرید». نسب‌شناسان تعداد پدران و نیاکان میان اسماعیل و عدنان را 15، 20 و حتی 40 نفر دانسته‌اند. نسب‌شناسان درباره نسب عدنان دچار اختلاف شدید شده‌اند.[3] ما نیز به تبعیت از کلام نورانی نبی اکرم، از ذکر اجداد گرامی‌شان بعد از جناب عدنان خودداری می‌کنیم. اجداد نبی اکرم9 عبارت‌ند از: «عبدالله بن‌عبدالمطلب بن‌هاشم بن‌عبدمناف بن‌قصى بن‌کلاب بن‌مرّه بن‌کعب بن‌لؤىّ بن‌غالب بن‌فِهر بن‌مالک بن‌نضر بن‌کنانة بن‌خزیمة بن‌مدرکة بن‌الیاس بن‌مضر بن‌نزار بن‌معدّ بن‌عدنان».[4]

1. بنی‌هاشم پیش از اسلام

بنی‌هاشم طایفه‌ای از قریش از فرزندان هاشم بن‌عبدمناف است. قریش نخستین قبیله عرب است که شهر مکه را آباد و خانه کعبه را نوسازی کرد.[5] قریش لقب جد بزرگ این قبیله و به معنای کوسه‌ماهی است. وجه دیگر آن مشتق از تَقرَش، به معنای گرد آمدن، است.

الف) هاشم کیست؟

هاشم، جد دوم پیامبر، از طرف پدرش عبدمناف دو منصب «سقایت» و «رفادت»، یعنی میزبانی حاجیان در مکه، را به ارث برده بود. وی به دلیل فتوت و ایثارش برای قریش در زمان قحطی، اقدامات کارآمدش در گسترش تجارت قریش از مکه تا شام و انجام کارهای عام‌المنفعه، از جمله حفر چاه زمزم، احترام و شأن و محبوبیت خاصی در بین مردم مکه پیدا کرد و ریاست قریش برای او تثبیت شد. او را به سبب علو مرتبه و مقامش، «عمرو العلا» و «سید البطحاء» می‌خواندند. وی در جوانی درگذشت. بعد از هاشم برادرش مطلب منصب او را گرفت، سپس عبدالمطلب، فرزند هاشم، جانشین او شد؛ او را به دلیل موی سفیدی که جلوی پیشانی داشت، شیبه نامیده بودند.[6] او سرسلسلسه هاشمیان است و بعد از عبدالمطلب، فرزندانشان به بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب معروف شدند. از افتخارات بزرگ بنی‌هاشم، وجود مبارک پیامبر اسلام حضرت محمد9 و امیرالمؤمنین7 و خاندان پیامبر (اهل‌بیت)7 است. همین افتخارات باعث شد که حسادت و دشمنی پسرعموهای بنی‌هاشم، یعنی بنی‌امیه، تشدید شود.[7]

ب) ولادت هاشم

نقل شده که هاشم و عبدشمس هر دو با هم به دنیا آمدند. در هنگام ولادت انگشت‌های هاشم به پیشانى عبدشمس چسبیده بود. وقتی خواستند آن دو را از یکدیگر جدا کنند، خون جارى شد و حاضران گفتند: «میان این دو برادر خون حاکم خواهد بود» و چنان شد که گفته بودند. تا آنجا که تاریخ به یاد دارد، میان فرزندان هاشم و عبدشمس[8] -که به نام فرزند عبدشمس، امیه، به بنی‌امیه معروف شدند - خون‌ریزى بوده است.[9]

ج) وجه تسمیه هاشم

قریش طی چند سال اموال خود را از دست داد و دچار قحطی شد. هاشم برای رفع این مشکل به شام سفر کرد و دستور داد نان فراوانی بپزند. سپس نان‌ها را بر شتران بار کرد و به مکه برد. در آنجا نان‌ها را شکست و ترید کرد (هَشَم الثَریدَ الخُبزَ)، شتران را نحر کرد و پخت و مکیان را سیر کرد.[10] این نخستین فراوانی نعمت قریش پس از آن دوران سخت بود؛ از این رو، به وی هاشم (خرد‌کننده، تکه‌تکه کننده) گفتند.[11]

2. بنی‌هاشم پس از اسلام

الف) در زمان پیامبر

 پیامبراعظم9 از طایفه بنی‌هاشم بود و بعثت ایشان از این قبیله حسادت و دشمنی سایر قبایل قریش را برانگیخت (بنی‌امیه از سرسخت‌ترین دشمنان بودند). شمار اندکی از بنی‌هاشم اسلام آوردند. برخی از هاشمیان نیز به دشمنی و رویارویی شدید با حضرت برخاستند؛ از جمله ابولهب، عموی پیامبر9، و ابوسفیان بن‌حارث که پیامبر9 را هجو می‌کرد.[12]

ب) پس از پیامبر9

پس از رحلت پیامبر9، رقابت‌های قبیلگی پیش از اسلام، حتی در بین صحابه پیامبر9 در قالب مخالفت با جانشینی علی7 آشکار شد. بسیاری از مخالفان خلافتِ امام علی7، خلافت او را به معنای ادامه حکومت بنی‌هاشم بر عرب می‌دانستند؛ چنان‌که عمر در گفت‌وگو با علی7 و همچنین عباس بن‌عبدالمطلب گفت که عرب نمی‌پذیرد که نبوت و خلافت در یک خاندان جمع شود.[13] امام علی7 ضمن تأیید اینکه خلفای پیامبر9 باید از قریش و بنی‌هاشم باشند، تصریح کرد که فقط افراد معینی از بنی‌هاشم شایسته این منصب و مسئولیت‌اند.[14]

مخالفت با جمع شدن نبوت و خلافت در بنی‌هاشم، موجب اتحاد سایر تیره‌های عرب شد؛ زیرا تیره‌های مختلف قریش، مردمان مدینه و متحدانِ آنان می‌پنداشتند که اگر علی7 خلیفه شود، خلافت هیچ‌گاه از بنی‌هاشم خارج نخواهد شد.[15] به همین دلیل، برخی از صحابه، هنگامی ‌که هنوز پیامبر9 دفن نشده بود، در سقیفه گرد آمدند و بدون مشورت با بنی‌هاشم و به‌رغم اعلام وصایت و جانشینی علی7 از سوی پیامبر9، خلیفه‌ای از میان خود منصوب کردند. از این زمان کشمکش میان بنی‌هاشم و خلفا و حاکمانِ پس از آنان در تمام دوره‌ها وجود داشته است.

مفهوم و مصداق بنی‌هاشم از نگاه امامیه

خمس حق ثابتی از اموال است که خدا برای خود، پیامبر، ذی‌القربی و سه طایفه دیگر، یعنی ایتام و مساکین و ابن‌سبیل از خویشاوندان نسبی و رحمی[16] پیامبر و امام معصوم، قرار داده است. خمس در عوض زکات برای آنان قرار داده شده که به این سه گروه می‌رسد. این سه گروه دارای شرایط مشترکی هستند که آنان را جزء مستحقان خمس قرار می‌دهد. مناسب است دو مسئله بررسی و روشن شود تا ملاک معرفی بنی‌هاشم از جهت مفهوم و مصداق به دست آید: 1. روایاتی که از ذی‌القربی بنی‌هاشم را اراده کرده‌اند و 2. شرایط مستحقان خمس.

مراد از ذی‌القربی در روایات

الف) بر اساس مرسله ابن‌بکیر، از امام معصوم7 در تفسیر آیه خمس از مستحقان آن سؤال شد. امام7 در پاسخ فرمود که خمسی که مال خداوند محسوب می‌شود از آن امام است، خمس رسول خدا هم از آن امام است. خمس متعلق به ذوی‌القربی از آن خویشاوندان پیامبر و امام است و سه سهم دیگر خمس از آن ایتام آل رسول و مساکین و ابناء سبیل است (ضمیر «منهم» در روایت به ذی‌القربی برمی‌گردد که به بنی‌هاشم تعبیر شده است). این سه سهم مخصوص آنان است و به غیر بنی‌هاشم نمی‌رسد.[17]

ب) علامه می‌گوید: «بعضی از علمای امامیه، منظور از ذی‌القربی را نزدیکان و خویشاوندان نبی اکرم9 از فرزندان هاشم می‌دانند.[18]

بنا بر این روایات، شرط استحقاق خمس برای ایتام و مساکین و ابن‌سبیل این است که از بنی‌هاشم باشند و غیر بنی‌هاشم از گروه مستحقان خارج‌اند.

بررسی شرایط مستحقان خمس

الف) انتساب به هاشم بن‌عبدمناف

بیشتر علمای امامیه بر این عقیده‌اند که اعتبار نسب به هاشم بن‌عبدمناف فقط از طرف پدر شرط است، نه اعم آن (که شامل منتسب از طریق مادر هم شود). همچنین این انتساب باید صحیح (آمیزش مشروع) یا در حکم صحیح (آمیزش به شبهه[19]) باشد،[20] نه از راه زنا و مانند آن.[21] بنابراین، طبق نظر مشهور فقهای امامیه، کسانی که فقط از طریق مادر به جناب هاشم و عبدالمطلب می‌رسند، هاشمی محسوب نمی‌شوند. در بین علما، سید مرتضی، صاحب حدائق و شیخ مفید انتساب از طریق مادر را هم کافی دانسته و آن را منحصر در انتساب از طریق پدر نکرده‌اند.[22]

ب) صدق هاشمی یا بنی‌هاشم بر فرد

در روایات باب خمس، ملاک استحقاق خمس صدق عناوینی همچون «هاشمی»، «بنی‌هاشم»، «ذریّه هاشم» و «آل هاشم» و امثال آن است. طبق معنای لفظی،
آل برای بیان نسل انسان، به افراد انسان اضافه می‌شود؛[23] بنابراین، منظور از بنی‌هاشم
آل هاشم است. اضافه شدن آل به هاشم بن‌عبدمناف برای بیان نسل او از
فرزندان ذکوری است که دارای نوه پسری‌اند و عقب و استمرار نسل محسوب می‌شوند. بر این اساس، تا قیامت هر فرزندی که نسبش از ناحیه جد پدری به شخص هاشم برسد، آل هاشم و هاشمی خوانده می‌شود. ثبوت نسب یکی از شروط مستحقان خمس است و باید هاشمی بودن فرد مشخص شود تا از مستحقان این گروه به
شمار آید.[24]

ج) ایمان

ایمان یکی دیگر از شروط مستحقان خمس است. صاحب جواهر الکلام فرموده است:

گروهی صفت ایمان را در مستحقان خمس شرط دانسته‌اند. در این مسئله اختلافی ندیده‌ام؛ حتی ابن‌حمزه در غنیه النزوع بر این مسئله ادعای اجماع کرده است. به دلیل اینکه اگر شک شود در اینکه آیا در مستحق خمس ایمان شرط است یا نه، بر قدر متیقن اکتفا می‌شود؛ چون خمس برای کرامت و احترام به مستحقان بنی‌هاشم جعل شده و فرد هاشمی کافر، مستحق خمس محسوب نمی‌شود. کسی که مؤمن نیست، دشمن خداوند محسوب می‌شود. خمس به جای زکات قرار داده شده است. در مدارک و دیگر کتاب‌ها ادعای اجماع شده است.[25]

راه‌های اثبات هاشمی بودن

مناسب است که راه‌های شناخت نسب فرد هاشمی را بیان کنیم:

الف) شیاع: شیوع داشتن خبر به آن اندازه که شنونده ظن قوی به صحت آن پیدا کند.[26] یکی از راه‌های اثبات سیادت و هاشمیت فرد، شیاع است؛ یعنی فردی به سیادت و هاشمی بودن مشهور باشد.

ب) اقامه بینه از سوی مدعی یا اجدادش به همراه عدم کذب.[27] افرادی که ادعای سیادت و هاشمی بودن دارند باید برای اثبات ادعایشان بینه بیاورند. صاحب جواهر الکلام چنین آورده است:

نسب فرد هاشمی به‌واسطه شیاع و اقامه بینه از سوی مدعی ثابت می‌شود. در کشف الاسناد آمده که به صرف ادعای فرد یا ادعای اجدادش بر هاشمی بودن، به‌گونه‌ای که گمان به دروغ بودن آن نداشته باشیم، هاشمی بودن او ثابت می‌شود؛ ولی احوط آن است که صرف ادعا پذیرفته نشود و از مدعی طلب بینه شود.[28]

بنابراین، بنی‌هاشم به کسی گفته می‌شود که نسب او از طریق جد پدری به جناب هاشم بن‌عبدمناف برسد و هاشمی بودنش نیز با اقامه بینه از سوی مدعی ثابت شود.

مصادیق بنی‌هاشم

برای شناسایی مصادیق بنی‌هاشم باید بررسی شود که نسل جناب هاشم از طریق چه اشخاصی استمرار یافته است. نسل هاشم منحصر در فرزندان عبدالمطلب است که عبارت‌اند از: فرزندان ابوطالب، عباس، حارث و ابولهب. البته امروزه تنها فرزندان ابوطالب و عباس شناخته شده‏اند و از نسل حارث و ابولهب سلسله شناخته‌شده‏اى وجود ندارد، بلکه تنها نسل فراوان، نسل ابوطالب است که مشمول برکت الهى قرارگرفته است.[29] این برداشت را می‌توان در کتاب سرائر ابن‌ادریس نیز دید که بعد از ذکر اسامی فرزندان جناب هاشم بن‌عبدمناف، تصریح می‌کند که نسل این بزرگوار فقط از طریق جناب عبدالمطلب ادامه می‌یابد: «فلم یعقب هاشم إلا من عبدالمطلب علیه‌السلام ولم یعقب عبدالمطلب من جمیع أولاده الذکور، إلا من خمسة، و هم عبدالله وابوطالب والعباس والحارث وابولهب».[30]

بنا به روایت ابن‌الکلبی، شاگرد امام صادق7، از شش پسر هاشم تنها عبدالمطلب دارای پسر بود و از بقیه پسران هاشم به «لاعقب»[31] تعبیر شده، یعنی فرزند ذکوری ندارند. اسد، یکی از پسران هاشم، دختری به نام فاطمه داشت که مادر علی7 بود. نزله، پسر دیگر هاشم، فرزندی به نام ارقم داشت که فرزند ذکوری از او به جا نماند. عبدالمطلب پسران زیادی داشت؛ اما نسل‌های موجود از پسران او منحصر به ابوطالب، عباس، ابولهب و حارث‌اند.[32] بنابراین، بنی‌هاشم عبارت‌اند از: آل ابوطالب، آل ابولهب، آل حارث و آل عباس که به بنی‌عباس معروف‌اند و نسلشان به عباس بن‌عبدالمطلب بن‌هاشم بن‌عبدمناف می‌رسد. صاحب کتاب الاحکام مصادیق بنی‌هاشم را این‌گونه نام برده است: «هم أربعة بطون: و هم آل علی7 و آل جعفر و آل عقیل وآل العباس».[33]

با توجه به اینکه آل به معنای ذریه و نسل انسان است، کسانی که تا قیامت از طریق اجداد پدری به جناب هاشم برسند، نسل و فرزند او محسوب می‌شوند. بنابراین، بر اساس نگاه مشهور امامیه، هاشمى یا بنی‌هاشم به افرادى گفته مى‏شود که از طریق پدر به هاشم بن‌عبدمناف منتسب هستند.[34]

الحاق یا عدم الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم

در مورد اینکه آیا بنی‌مطلب به بنی‌هاشم ملحق می‌شوند یا نه، دو نظر وجود دارد. در ادامه هر دو نظر را به همراه ادله آنها می‌آوریم، سپس نظر مختار را بیان می‌کنیم.

الف) الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم

برخی مراد از ذی‌القربی را کسانی از بنی‌هاشم و بنی‌مطلب می‌دانند که پیامبر9 سهمی از خمس برای آنان قرار داده است؛ طبق حدیث جبیر بن‌مطعم فرقی بین بنی‌هاشم و بنی‌مطلب نیست. شیخ طوسی در خلاف، ذیل بحث خمس و تقسیم سهم ذی‌القربی و با استناد به حدیث جبیر بن‌مطعم[35] قائل به الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم شده است و بنی‌مطلب را از مستحقان خمس و دادن زکات به آنان را جایز ندانسته است. مضمون روایتی که شیخ طوسی برای اثبات ادعای خود به آن استناد کرده این است که نبی اکرم9 در جریان تقسیم سهم ذی‌القربی، علاوه بر بنی‌هاشم به بنی‌مطلب نیز سهم داد. عثمان و جبیر بن‌مطعم، به رسول خدا گفتند که ما منکر فضل و جایگاهی که خداوند متعال به اینان عطا فرموده، نیستیم؛ ولی چرا به بنی‌مطلب از این سهم دادید، در حالی که نزدیکی ما و بنی‌مطلب به شما یکسان است. در واقع سخن آنان این بود که چرا به ما ندادی. پیامبر در پاسخ آنان فرمودند: «أما بنوهاشم وبنوالمطلب فشئ واحد»؛ بنی‌هاشم و بنی‌مطلب با هم مساوی‌اند. در بعضی از روایات، این تعبیر آمده است: «ما فارقونا فی الجاهلیة و الإسلام»؛ بنی‌هاشم و بنی‌مطلب چنانکه در زمان جاهلیت و قبل از اسلام فرقی نداشتند،[36] بعد از اسلام نیز یکی و مساوی‌ا‌ند.[37]

محدث بحرانی و ابن‌جنید علاوه بر بنی‌هاشم، بنی‌مطلب را نیز در سهم سه‌گانه خمس[38] داخل دانسته‌اند.[39] بنابراین، اگر مبنا فقط انتساب به هاشم باشد، مطلب از دایره هاشمی خارج می‌شود؛ ولی اگر مبنا را نحو تقسیم سهم ذوی‌القربی بدانیم، بنی‌مطلب نیز داخل خاندان بنی‌هاشم می‌شود.

ب) عدم الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم

مرحوم صاحب جواهر معتقد است در الحاق یا عدم الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم از جهت استحقاق خمس اختلاف است و در بین فقهای امامیه نظر ثابتی وجود ندارد. بیشتر علما و فقهای امامیه، به جز اسکافی که قول الحاق را پذیرفته، رأی به عدم الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم داده‌اند؛ حتی برای عدم الحاق ادعای اجماع شده است.[40]

به نظر می‌رسد این قول صحیح باشد؛ زیرا نسب نسل بنی‌مطلب باید به ‌هاشم برسد، نه به مطلب. در این سلسله نسب‌ها فقط وجود شخص هاشم موضوعیت دارد، نه برادر هاشم بودن، در غیر این صورت باید احکام خمس بر بنی‌عبدشمس و بنی‌نوفل نیز بار شود، چون هم برادر مطلب بودند و هم فرزندان عبدمناف. بنا بر مشهور، فرزندان مطلب، برادر هاشم، جزء خاندان هاشم محسوب نمی‌شوند.[41]

بنی‌هاشم از نگاه اهل سنت

اهل سنت در تعیین مصداق بنی‌هاشم اختلاف نظر دارند. این اختلاف دیدگاه‌ها به‌طور مستقیم در بیان احکام خمس و صدقه مؤثر است؛ مثلا اگر مشخص شود که فردی هاشمی است، او از مستحقان خمس محسوب می‌شود و صدقه بر او حرام خواهد بود. بنابراین، شناخت بنی‌هاشم و مصادیق آن از نظر علمای اهل سنت ضروری است.

اهل سنت، مانند امامیه، برای دست‌یابی به مصادیق بنی‌هاشم به آیه خمس استناد کرده‌اند. رازی، از مفسران اهل سنت، در تفسیرش در مسئله پنجم در ذیل آیه خمس، می‌گوید که در تعیین مصداق ذی‌القربی اختلاف شده است. برخی می‌گویند بنی‌هاشم‌اند، شافعی می‌گوید بنی‌هاشم و بنی‌مطلب‌اند و برخی می‌گویند آل علی، آل جعفر، آل عقیل، آل عباس و فرزندان حارثه بن‌عبدالمطلب‌اند؛ این قول ابی‌حنیفه است.[42]

ابن‌جریر طبری نظرات و اقوال متفاوت درباره مصداق کلمه ذی‌القربی را نقل کرده است. یک قول این است که مراد از ذی القربی همان قرابت رسول خدا9 از بنی‌هاشم است. از مجاهد روایت شده «کان آل محمد لا تحل لهم الصدقه فجعل لهم خمس الخمس»؛ بر خاندان عترت و آل رسول صدقه جایز نیست و به جای آن یک‌پنجم خمس برای آنان قرار داده شده است.[43]

اهل سنت برای بیان مصادیق بنی‌هاشم به دو دسته روایت استناد کرده‌اند.

الف) روایاتی که جهت مصداق‌یابی بنی‌هاشم به مفهوم اهل‌بیت استناد کرده‌اند

گروهی از اهل سنت برای بیان مصادیق ذی‌القربی به آیه تطهیر و روایت
زید بن‌ارقم استناد کرده‌اند. این دیدگاه بر آن است که مراد از اهل‌بیت در آیه تطهیر بنی‌هاشم است. در زمانی که زید بن‌ارقم مصادیق اهل‌بیت را برمی‌شمرد، شخصی
به نام حصین از او می‌پرسد: «اهل‌بیت پیامبر چه کسانی‌اند؟ آیا زنان او از
اهل‌بیت هستند؟». زید جواب می‌دهد: «بله، جزء اهل‌بیت‌اند؛ ولی اهل‌بیت پیامبر کسانی‌اند که صدقه بر آنان حرام است، یعنی آل علی7، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس».[44]

این دیدگاه به سه دلیل مورد قبول نیست: 1. برداشت شخصی زید بن‌ارقم در مقابل نظر نبی اکرم9 و تصریحات آن حضرت به مصادیق اهل‌بیت است. علاوه بر این، به شهادت بیشتر مفسران، روایت مذکور در ذیل آیه تطهیر ذکر نشده است؛ بنابراین، حجیت و اعتبار ندارد. این دیدگاه مستند به این است که زید کسانی را اهل‌بیت پیامبر9 می‌داند که خداوند زکات را بر آنان حرام کرده است. در این روایت اشاره­ای به آیه تطهیر نشده است.[45] 2. زید بن‌ارقم در اینجا می‌گوید همسران پیامبر از اهل‌بیت او هستند و در کلامی دیگر قسم یاد می‌کند که همسران پیامبر داخل در اهل‌بیت نیستند؛ این دو سخن با هم تعارض دارد.[46] 3. قول زید با اقوال متعددی از صحابه، به‌ویژه همسران رسول خدا9 که اهل‌بیت را در خمسه طیبه منحصر دانسته‌اند، معارض است؛ از این رو به آن توجهی نمی‌شود.

ب) روایاتی که مفهوم آل در آنها وجود دارد

فقهای اهل سنت از لفظ آل موجود در روایات برداشت‌های گوناگونی داشته‌اند. در این گفتار در پی به دست آوردن مصداق و افراد بنی‌هاشم از نگاه چهار مذهب اهل سنت، به‌علاوه مذهب ظاهریه، هستیم؛ از این رو، نظرات و فتاوای علمای این مذاهب را به ترتیب زمانی بررسی می‌کنیم.

بنی‌هاشم از نگاه حنفی‌ها

از نگاه مذهب حنفی، بنی‌هاشم عبارت‌اند از آل علی، آل عقیل، آل جعفر، آل عباس و آل حارث؛ بنابراین، عالمان این مذهب، بنی‌ابی‌لهب و بنی‌مطلب را خارج از دایره بنی‌هاشم می‌دانند.[47]

از آنجا که احدی از آل ابی‌لهب در مدت زندگی رسول خدا مسلمان نشدند، جزء بنی‌هاشم به شمار نمی‌آیند؛ ولی برخلاف این دیدگاه در کتاب جامع الاصول آمده که عتبه و متعب، دو پسر ابولهب، در جریان فتح مکه مسلمان شدند و در جنگ طائف و حنین پیامبر9 را همراهی کردند؛ ضمن اینکه از نظر عالمان انساب (نسب‌شناسان)، از نسل و عقبه‌ای برخوردارند.[48]

بنی‌هاشم از نگاه مالکی‌ها

مالک، مانند ابوحنیفه، مراد از ذوی‌القربی را بنی‌هاشم و مراد از بنی‌هاشم را همان پنج بطن می‌داند، با این تفاوت که فرزندان غالب بن‌فهر را از آل پیامبر و بنی‌هاشم می‌شمرد.[49] برای تبیین دیدگاه مذهب مالکی‌ها، نظر ابوالبرکات، از علمای این مذهب، را می‌آوریم. وی در شرح الکبیر، ضمن بیان اوصاف مستحقان زکات، بنی‌هاشم و دایره قرابت آن را مشخص کرده است:

وعدم بنوة هاشم ثانی أجداده صلى الله علیه وسلم فهو أبو عبد المطلب (لا المطلب) أخو هاشم وهما شقیقان وأمهما من بنی مخزوم وهما ولدا عبدمناف و اما عبدشمس ونوفل فالصحیح أنهما لیسا ولدی عبدمناف وإنما هما ابنا زوجته وأمهما من بنی عدی وکانا تحت کفالته فنسبا إلیه ففرعهما لیس بآل قطعا، وفرع هاشم آل قطعا، وفرع المطلب لیس بآل على المشهور و اما نفس هاشم والمطلب فلیس بآل کما هو ظاهر، والمراد ببنوة هاشم کل من لهاشم علیه ولادة من ذکر أو أنثى بلا واسطة أو بواسطة غیر اونثی فلا تدخل ولد بناته.[50]

طبق بیان ابوالبرکات این افراد داخل در دایره بنی‌هاشم نمی‌شوند:

ـ خود هاشم و خود مطلب؛

ـ فرزندان دختر یا نوه دختری؛ بنابراین، دختران و فرزندان نوه پسری هاشم داخل در بنی‌هاشم‌اند؛

ـ مطلب، برادر هاشم؛ او با برادرش شفیق، یعنی از یک پدر و مادر، بودند؛[51] بنابراین، بنی‌مطلب از بنی‌هاشم محسوب نمی‌شوند؛

ـ بنی عبدشمس و بنی‌نوفل؛ نسبت این دو به هاشم، دورتر از نسبت مطلب بود. مطلب شفیق هاشم محسوب می‌شد؛ اما مادر این دو از قبیله بنی‌عدی بود و قبل از ازدواج با عبدمناف، عبدشمس و نوفل را به دنیا آورده بود. بر این اساس آنان از فرزندان عبدمناف نیستند و به‌طریق‌ اولی از بنی‌هاشم به شمار نمی‌روند؛ زیرا نسب این دو به پدرشان می‌رسد که از قبیله بنی‌هاشم نبود.

 

بنی‌هاشم از نگاه شافعی‌ها

شافعی و جماعتی از علما معتقدند که آل پیامبر عبارت‌اند از: فرزندان هاشم و فرزندان مطلب. شافعی برای اثبات مدعای خود استدلال کرده که چون رسول اکرم9 بنی‌مطلب را با بنی‌هاشم در سهم ذوی‌القربی شریک قرار داده و به احدی دیگر از قبایل قریش از این سهم نداده است، می‌توان دریافت که آل پیامبر منحصر در این دو گروه است.[52] وی به حدیث جبیر بن‌مطعم استناد می‌کند که گفت:

من و عثمان به محضر رسول خدا رفتیم و گفتیم: «‌ای رسول خدا با اینکه ما و بنی‌مطلب یکی هستیم، شما از خمس خیبر سهمی را به آنان دادید، ولی به ما چیزی ندادید». آن حضرت در جواب ما فرمود: «انما بنو مطلب و بنوهاشم شی واحد؛ همانا بنی‌مطلب و بنی‌هاشم یک خاندان هستند».[53]

شافعی با استفاده از عبارت «ولم یعط احدا من قبائل قریش غیرهم» از حدیث نبوی، دیگر قبایل قریش، شامل بنی عبدشمس و بنی‌نوفل که نسبشان به عبدمناف می‌رسد را خارج می‌کند؛ چون قول نادری وجود دارد که اینان را به بنی‌هاشم ملحق می‌کنند.[54] صاحب کتاب العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط وتفریط، ضمن بیان حقوق مالی اهل‌بیت، تحت عنوان مراد آل فی الزکاة (برای بیان عدم تعلق زکات به آنها)، بنی‌مطلب را جزء بنی‌هاشم اما بنی‌ابی‌لهب را از این دایره خارج می‌داند:

علما در تعیین مصادیق آن اختلاف دارند. حنفیه و مالک و احمد بن‌حنبل، آل علی7، آل عباس، آل جعفر، آل عقیل، آل حارث بن‌عبدالمطلب را بنی‌هاشم دانسته‌اند و ابی‌لهب را به سبب کفر و حرص بر آزار و اذیت نبی اکرم9، از بنی‌هاشم خارج کرده‌اند.[55]

بنی‌هاشم از نگاه حنبلی‌ها

بعضی از علمای حنبلی علاوه بر بنی‌هاشم (پنج بطن معروف)، ابی‌لهب را از سلاله هاشم و داخل در بنی‌هاشم دانسته‌اند.[56] با توجه به اینکه ظاهراً نسب ابی‌لهب به هاشم می‌رسد، از بنی‌هاشم محسوب می‌شود؛ اما به‌واسطه کفر، از مستحقان خمس محسوب نمی‌شود و احکام مخصوص بنی‌هاشم بر ابی‌لهب، فرزندان و ذریه‌اش بار نمی‌شود؛ در نتیجه خمس بر آنان حرام و صدقه بر ایشان مباح و جایز است.

حنابله در مورد الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم دو رأی متعارض دارند: 1. الحاق؛
2. عدم الحاق.

احمد بن‌حنبل روایت جبیر بن‌مطعم را ذکر کرده است، البته با این تفاوت که عبارت «انا و بنومطلب لم نفرق فی جاهلیه ولا اسلام، انما شی واحد»[57] را آورده است. همین روایت در مسند شافعی با تعبیر «انما بنو هاشم و بنو مطلب شی واحد وشبک بین اصابع» وارد شده است.[58] از این روایت ابن‌حنبل استفاده می‌شود که بنی‌مطلب مستحق خمس‌اند و زکات، مانند بنی‌هاشم، بر آنان حرام است؛ زیرا با بنی‌هاشم برابرند.[59]

ابن‌حنبل از سویی نیز قائل به عدم الحاق بنی‌مطلب به بنی‌هاشم است. این رأی و نظر ابن‌حنبل، موافق مذهب ابوحنیفه و مالکی است که معتقدند می‌توان زکات را به بنی‌مطلب داد؛ زیرا شامل عموم آیه (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ والمساکین)[60] می‌شوند. طبق حکم اولیه، بنی‌هاشم و بنی‌مطلب داخل در عموم آیه‌اند، ولی بنی‌هاشم به دلیل روایت نبی اکرم از عموم این آیه خارج شده است. پیامبر9 فرمود: «صدقه بر محمد و آل محمد حلال نیست».[61]

مقایسه بنی‌مطلب با بنی‌هاشم درست نیست؛ چون بنی‌هاشم به نبی‌اکرم9 نزدیک‌تر از بنی‌مطلب هستند و از نظر جایگاه و منزلت، شریف‌ترند. بنی‌مطلب به
دلیل مشارکت با بنی‌هاشم در سهم ذوی‌القربی (طبق تقسیم پیامبر9) و نیز نزدیکی به پیامبر9 مستحق خمس نیستند. علت اشتراک آنان در سهم ذوی‌القربی،
یاری رساندن به نبی اکرم9 در شعب ابی‌طالب و جاهای دیگر است که این نصرت و یاری باعث نمی‌شود خمس دادن به بنی‌مطلب جایز و دادن زکات به آنان حرام شود.[62]

مصادیق بنی‌هاشم از نگاه ابن‌حزم، ظاهری مذهب

ابن‌حزم اندلسی در المحلی در بیان احکام وقف گفته است که اگر چیزی به قومی داده شد، از آنِ نوه پسری، پسر پسرش و پسر پسر پسرش خواهد بود؛ در نتیجه دختران و پسران داخل دایره هستند، ولی پسر دختران داخل نیستند. او دلیل آورده که پیامبر می‌فرماید: «انما بنو هاشم و بنو عبدالمطلب شئ واحد» و از سهم ذی‌القربی به فرزندان هاشم و عبدالمطلب می‌داد، ولی به کسانی که در بنی‌هاشم بودند و نسبشان از طریق پدر به هاشم نمی‌رسید، چیزی از این سهم نمی‌داد. برای نمونه پیامبر9 به عثمان و به جده (مادربزرگ یا مادر مادر) چیزی نمی‌دادند، ولی به عباس بن‌عبدالمطلب از این سهم می‌دادند.[63]

 

نتیجه

بنی‌هاشم به کسانی اطلاق می‌شود که از طریق پدر به هاشم بن‌عبدمناف منتسب باشند. باتوجه به اینکه هاشم از میان فرزندان پسر خود فقط از طریق عبدالمطلب دارای نوه پسری است، نسل او فقط از طریق وی استمرار می‌یابد. برخلاف مشهور، سید مرتضی و صاحب حدائق انتساب از طریق مادر را نیز برای صدق بنی‌هاشم جایز می‌دانند.

مصادیق بنی‌هاشم از دیدگاه مذاهب اسلامی شامل پنج بطن است که عبارت‌اند از: آل علی7، آل عقیل، آل جعفر، آل عباس و آل حارث. شافعی‌ها وگروهی از امامیه و حنابله بنی‌مطلب را هم با بنی‌هاشم مساوی می‌دانند. عده‌ای از مالکی‌ها معتقدند که فرزندان غالب بن‌فهر نیز از آل پیامبرند و گروهی از حنفی‌ها فقط آل پیامبر9 را مصداق بنی‌هاشم می‌دانند.

 



[1]. حشر: 7؛ «غنیمتى که خدا از مردم قریه‏ها نصیب پیامبرش کرده، از آن خدا است و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و مسافران در راه مانده تا میان توانگرانتان دست‌به‌دست نشود. هرچه پیامبر به شما داد، بستانید و از هر چه شما را منع کرد، اجتناب کنید؛ و از خدا بترسید که خدا سخت عقوبت است».

[2]. توبه: 60؛ «صدقات براى فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع‏آورى آن؛ و نیز براى به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرض‌داران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند و فریضه‏اى است از جانب خدا؛ و خدا دانا و حکیم است».

[3] . ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص1، 21.

[4]. ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج1، ص1، 2؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص155.

[5]. ابن‌کلبی، جمره النسب، ص91.

[6]. همان، ص 96.

[7]. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص821.

[8]. جوادی، دایره المعارف تشیع، ج3، ص 495.

[9]. همان، ج2، ص822.

[10]. ابن‌کلبی، جمره النسب، ج1، ص 91.

[11]. قمی، منتهی الآمال، ص18؛ مقریزی، النزاع و التخاصم، ص47.

[12]. سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 122ـ124.

[13]. بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص 334ـ335.

[14]. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴.

[15]. بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص 334ـ335.

[16]. قید نسبی و رحمی افرادی که از نظر رحم و نسب با بنی‌هاشم مشترک نیستند را از دایره قرابت و خویشاوندی پیامبر و امام خارج می‌کند.

[17]. نجفی، جواهرالکلام، ج15، ص414ـ415.

[18]. «قال بعض أصحابنا: المراد به قرابة النبی صلَّى‌الله‌علیه‌وآله من ولد هاشم» (علامه حلى، منتهی المطلب، ج 8، ص558).

[19]. اگر مردی به خیال اینکه با همسر خود نزدیکی می‌کند، با زنی نزدیکی کند و کاشف به عمل آید که با زن اجنبی نزدیکی کرده، بر اساس قاعده فقهی الولد للفراش، فرزند حاصل از این نزدیکی از آن زن و شوهر است.

[20]. بنابراین، انتساب فقط از طریق مادر معتبر نیست. همچنین نسبت غیر صحیح، مانند از راه زنا یا ازدواج باطل، معتبر نیست؛ اما اگر در حکم صحیح، مانند وطی به شبهه، باشد نسبت صحیح و معتبر است.

[21]. نجفی، جواهر الکلام، ج16، ص90، 104.

[22]. بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، ج12، ص390ـ391.

[23]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن کریم، ج2، ص30.

[24]. البته ولی یا امام معصوم از دسته دوم، یعنی ایتام و مساکین و ابن‌سبیل از بنی‌هاشم، خارج است.

[25]. نجفی، جواهرالکلام، ج16، ص114.

[26]. همان، ج15، ص407.

[27]. همان.

[28]. همان.

[29]. نجفی، جواهرالکلام، ج16، ص 104.

[30]. ابن‌ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى‌، ص462.

[31]. «لا عقب» به معنای کسی است که نوه‌ای از پسرش ندارد یا هیچ‌کدام از پسرانش پسری ندارند که نسل او به شمار آید؛ بنابراین، وصف لا عقب، یعنی کسی که پشت ندارد، برای کسی که از دخترش پسر دارد یا از پسرش دختر دارد، صادق است. تنها کسی که از پسرش نوه پسر داشته باشد، به وصف عقب، یعنی پشت و ادامه‌دهنده نسل او، متصف می‌شود.

[32]. ابن‌کلبی، جمره النسب، ص91.

[33]. یحیى بن‌حسین، الاحکام، ج2، ص487.

[34]. طوسی،  الخلاف، ج4، ص124.

[35]. نسب جبیر بن‌مطعم به عدی بن‌نوفل بن‌عبدمناف می‌رسد.

[36]. شایان ذکر است که قبل از اسلام هاشم و مطلب همیشه با هم و در یک جبهه بودند، در مقابل عبدشمس و نوفل که در جبهه دیگر بودند.

[37]. طوسی، الخلاف، ص151ـ152.

[38]. منظور از سهم سه گانه سهم خدا، رسول خدا و ذوی القربی است.

[39]. یدخل بنو المطَّلب فی الأسهم الثلاثة ویشرکهم غیرهم من أیتام المسلمین ومساکینهم وأبناء سبیلهم.

[40]. نجفی، جواهر الکلام، ج16، ص 106ـ108.

[41]. همان، ص 104.

[42]. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج15، ص485ـ486.

[43]. ابن‌جریر طبری، جامع البیان، ج1، ص73ـ74.

[44]. همان.

[45]. سیوطی، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج3، ص186.

[46]. مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، کتاب الفضائل الصحابه، باب 4، حدیث 37.

[47]. قرضاوی، فقه الزکاه، ج2، ص739؛ ابن‌همام، شرح فتح القدیر، ج2، ص272ـ274.

[48]. همان.

[49]. الباجی، المنتقی شرح الموطا، ج2، ص153.

[50]. الدردیر، الشرح الکبیر، ج1، ص 493.

[51]. مادر هاشم و مطلب از قبیله بنی‌مخزوم بود.

[52]. الخیضری، اللفظ المکرم بخصائص النبی، ص 210ـ211.

[53]. السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط والتفریط، ص180.

[54]. همان؛ البغا، الفقه المنهجی علی مذهب امام شافعی، ج1، ص326ـ327.

.[55] السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط والتفریط، ص179؛ ابن‌همام، شرح الفتح القدیر، ج2، ص272ـ274؛ للباجی، المنتقی، ج2، ص153؛ شوکانی، نیل الاوطار شرح منتقی الأخبار من احادیث سید الاخیار، ج4، ص172.

[56]. المرداوی، انصاف، ج3، ص255ـ256.

[57]. السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط و التفریط، ص181.

[58]. آذرنوش (فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، ذیل لفظ شبک، ص 317) آورده که شبک اصابعه یعنی انگشتان را درهم کرد. در اینجا منظور این است که مانند درهم شدن انگشتان دست و یکی شدن آنها، بنی‌هاشم و بنی‌مطلب یکی و با هم درآمیخته‌اند.

[59]. السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط و التفریط، ص181؛ ابن‌حنبل، المسند، ج2، ص125؛ نسایی، سنن النسائی، بخش الفی، حدیث4137.

[60]. توبه: 60.

[61]. السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط و التفریط، ص 181؛ مسلم نیشابوری، صحیح المسلم، حدیث1967.

[62]. السجیمی، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط و التفریط، ص182؛ ابن‌قدامه، مغنی، ج2، ص657.

[63]. ابن‌حزم، المحلی، ج9، ص18، مسئله656.

منابع

ابن‌اثیر، عزالدین أبی‌الحسن علی بن‌أبی‌الکرم محمد بن‌محمد بن‌عبدالکریم بن‌عبدالواحد الشیبانی (1357ق)، الکامل فی التاریخ، قاهره: إدارة الطباعة المنیریة.

ابن‌ادریس، محمد بن‌منصور بن‌احمد (1410ق)‌، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى‌، قم: دفتر انتشارات اسلامى.

ابن‌حنبل، احمد (1403ق)، المسند، بیروت: مکتبه الاسلامیه.

ابن‌شهرآشوب (1379ق)، المناقب آل ابی طالب، قم: انتشارات علامه.

ابن‌قدامه، عبدالله بن‌احمد (بی‌تا)، مغنی، قم: دارالفکر.

ابن‌کلبی، ابی‌المنذر هشام بن‌محمد بن‌السائب (1۲۰۶ق)، جمره النسب، تحقیق عبدالستار قراج، کویت: وزارة الاعلام التراث العربی.

ابن‌هشام، عبدالملک (بی‌تا)، السیرة النبویة، چ اول، بیروت: دار المعرفة.

ابن‌همام، کمال‌الدین محمد عبدالواحد(1397ق)، شرح فتح القدیر، بیروت: دارالفکر.

آذرنوش، آذرتاش (بی‌تا)، فرهنگ معاصر عربی فارسی، بی‌جا: نشر نی.

ابن‌حزم اندلسی (بی‌تا)، المحلی، بیروت: دارالحیل.

الباجی، ابی‌الولید بن‌خلف سلیمان (1404ق)، المنتقی شرح الموطا، چ چهارم، دارالکتاب العربی.

بحرانی، شیخ یوسف (بی­تا)، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، محقق محمدتقی ایروانی، بیروت: دارلاضواء.

البغا، مصطفی (بی‌تا)، الفقه المنهجی علی مذهب امام شافعی، دمشق: دارالقلم.

بلاذری، أحمد بن‌یحیى (1417ق)، أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض الزرکلی، بیروت: دار الفکر.

جوادی، سید صدر (1371ش)، دایرة المعارف تشیع، احمد و بهاء‌الدین خرمشاهی و کامران فانی، چ اول، تهران: مؤسسه دایرة المعارف تشیع.

الخیضری، شیخ قطب‌الدین محمد ابن‌عبدالله (بی‌تا)، اللفظ المکرم بخصائص النبی، کتابخانه آستانه مقدسه.

الدردیر، حمد بن محمد (بی‌تا)، الشرح الکبیر، علامه احمد بن‌محمد العروی الخلوتی.

 

راغب اصفهانی، حسین بن محمد (بی­تا)، مفردات الفاظ قرآن کریم، ترجمه حسین خدادوست، زیر نظر عقیقی بخشایشی، قم: انتشارات نوین اسلام.

سبحانی، جعفر (1386ش)، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، تهران: نشر مشعر.

السجیمی، سلیمان بن‌سالم بن‌رجاء (بی‌تا)، العقیده فی اهل‌بیت، بین الافراط وتفریط، مدینه: مکتبه الامام بخاری.

سیوطی، جلال‌الدین (1404ق)، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشى نجفى.

شوکانی، محمد بن‌علی (بی‌تا)، نیل الاوطار شرح منتقی الأخبار من احادیث سید الاخیار، مکتبه التراث.

طبری، محمد ابن‌جریر (1329ق)، جامع البیان، قاهره: دارالمعرفه.

طوسی، محمد بن‌حسن (بی‌تا)، خلاف، قم: نشر معارف اهل البیت7.

علامه حلى، حسن بن‌یوسف بن‌مطهر اسدى‌ (1412ق)، منتهی المطلب، چ اول، مشهد: مجمع البحوث الإسلامیة‌.

فخر رازی، محمد بن‌عمر (1420ق)، مفاتیح الغیب، چ سوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

قرضاوی، یوسف (1427ق)، فقه الزکاه، چ اول، قاهره: انتشارات مکتبه وهبه.

قمی، شیخ عباس (1384ش)، منتهی الآمال، قم: کامکار.

المرداوی، علاالدین ابی‌حسن علی بن‌سلیمان (بی‌تا)، انصاف، دارالاحیا التراث العربی.

مسلم نیشابوری، بن‌حجاج (بی‌تا)، صحیح مسلم، بیروت: دار الرائد العربی.

مقریزی شافعی، تقی‌الدین احمد بن‌علی (بی‌تا)، النزاع والتخاصم، چ اول، الهدف للاعلام.

نجفى، محمدحسن (1404ق)، ‌جواهر الکلام، محقق و مصحح عباس قوچانى، على آخوندى، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.

یحیی بن‌حسین (بی­تا)، الاحکام، نرم افزار مکتبه اهل البیت7.