بررسی نسبت فقهی حلیت غنا به فیض کاشانی و تطبیق آن با فقه حنفی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دبیر علمی پژوهشنامه مطالعات تطبیقی مذاهب فقهی

2 دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد مذاهب اسلامی.

چکیده

چکیده
فقهای امامیه فی الجمله غنا را حرام می‌دانند؛ اما به برخی، مانند فیض کاشانی، منتسب شده که غنا را حلال و حرمت را به حواشی محرّم آن مربوط دانسته‌اند. بزرگانی چون شیخ انصاری و امام خمینی در این باره نظراتی ابراز کرده‌اند؛ برای نمونه، امام خمینی انتساب حلیت غنا به فیض را مردود دانسته است. برخی از فقها، نظیر مرحوم سبزواری، نیز غنا در قرآن را استثنا دانسته است.
در این مقاله با توجه به شخصیت علمی و اخلاقی فیض کاشانی، کاوشی در مورد معنای لغوی و اصطلاحی پدیده غنا، آرا و ادله قائلان به حرمت و حلیت موضوع غنا از منابع تشریع، به‌خصوص در بین فقهای امامیه و فقه حنفی داشته‌ایم. در ادامه انتساب فتوای حلیت غنا به فیض کاشانی، ادله ایشان و بازخورد فتوای ایشان در بین فقها را بررسی و نقد کرده‌ایم. با بررسی نظریه حرمت غنا از دیدگاه فقه حنفی و مقایسه آن با نظریه فیض می‌توان با دقت در تضارب آرای فقها، انتساب نظریه حلیت غنا به فیض را پذیرفت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [العربیة]

دراسة نسب جواز الغناء إلى الفیض الکاشانی ومقارنة ذلک مع الفقه الحنفی

نویسندگان [العربیة]

  • ابراهیم قاسمی 1
  • محسن جوادی صدر 2
1 نائب المحرّر الدراسات الفقهیة المقارنة مجلّة نصف السنویّة متخصّصه بفقه المذاهب الاسلامیة
2 دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد مذاهب اسلامی.
چکیده [العربیة]

یرى أغلب فقهاء الإمامیة تحریم الغناء، إلا أنّ البعض نسبوا إلى الفیض الکاشانی أنه حلل الغناء ورأى أن الغناء لوحده لیس محرماً إلا أن یصحبه حرام آخر من المحرمات. علّق على هذا الأمر علماء مثل الشیخ الأنصاری (ره) والإمام الخمینی (قدس)؛ على سبیل المثال رفض الإمام الخمینی (قدس) نسبة جواز الغناء إلى الفیض الکاشانی. فیما رأى بعض الفقهاء مثل المرحوم السبزواری استثناء التغنی بالقرآن الکریم.
فی هذه الدراسة بالنظر إلى الشخصیة العلمیّة والأخلاقیة للفیض الکاشانی، تم اجراء بحث حول المعنى اللغوی والاصطلاحی لظاهرة الغناء، وجمع آراء وأدلة القائلین بتحریم الغناء أو جوازه من مصادر التشریع وبصورة خاصة بین فقهاء الإمامیة والحنفیة. وفی النهایة تمت دراسة نسبة فتوى إجازة الفیض الکاشانی للغناء وأدلته على ذلک وانعکاسات فتواه بین الفقهاء. ومن خلال دراسة نظریة تحریم الغناء فی رؤیة الفقه الحنفی ومقارنتها مع نظریة الفیض الکاشانی والتدقیق فی اختلاف آراء الفقهاء، یمکن القبول بصحة نسبة نظریة جواز الغناء إلى الفیض الکاشانی.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الفیض الکاشانی
  • جواز الغناء
  • تحریم الغناء
  • أدلة الاجتهاد
  • الفقه الحنفی

مقدمه

بحث غنا از مسائلی است که از دیرباز مورد توجه فقها و اندیشمندان اسلام و سایر ادیان بوده است. فقهای مسلمان سعی کرده‌اند با استناد به ادله اربعه، احکام غنا را، که امروزه به موسیقی نیز تعبیر می‌شود، استخراج کنند و در اختیار مقلدانشان قرار دهند تا تکلیف فقهی این پدیده فراگیر روشن شود. امروزه شاهدیم که اختلاف فتوای بسیاری در این عرصه مشاهده و نظریات متفاوتی عرضه می‌شود. یکی از این نظریات منتسب به مرحوم فیض کاشانی است که با رویکرد فقهی و روایی خاص خویش رأی به حلیت غنا داده و حرمت را به حواشی آن نسبت داده است. باید ادله ایشان و جایگاه واقعی غنا از دید قرآن و روایات و حتی ادله دیگر، نظیر عقل و اجماع، بررسی شود. نگاه فیض کاشانی به تصوف و الهامات عرفانی و سبک اخباری او بی‌شک بر مشرب فقهی‌اش بی‌تأثیر نبوده است. باید دقت شود که در این مسیر، بررسی آیات قرآن کریم و روایات حرمت غنا، نظر فقهی متقدمان و متأخران، نظیر شیخ انصاری و فقهای معاصری همچون مرحوم امام خمینی و آیت‌الله خویی، و نظرات برخی از فقهای حنفی در این مبحث فقهی کمک شایانی خواهد کرد. علاوه بر ادله اجتهادی، که اصل رد مسئله غنا و فرعیات آن است، باید به عرف نیز توجه کرد؛ زیرا می‌تواند راه‌گشای مناسبی برای مسائل فقهی معاصر باشد؛ چنانکه مرحوم فیض عرف موسیقی حرام را تناسب آن با دربار خلفای بنی امیه و بنی عباس بیان می‌کند.

شیوه استنباط فیض کاشانی از ادله اربعه و مواجهه‌اش با علم اصول نیز جای دقت و تأمل دارد؛ همان‌طور که این مسئله در ثمره فتوای فقهای دیگر نیز ملموس است. نکته مهم این است که باید بدانیم در بین فقهای شیعه کسی غنا را به صورت مطلق حلال نمی‌داند و همین مسئله که به نحوی اجماع بر حرمت غنا است، کار را برای پذیرش نظریه فیض کاشانی دشوار می‌کند. در این مسئله اگر به روایاتی برای حلیت غنا تمسک شود، روایات حرمت در مقابل آنها قرار می‌گیرند و نوبت به بررسی مرجحات می‌رسد که باید با دقت فقهی لازم بررسی شوند. از طرفی نیز با تطبیق نظریه فیض کاشانی بر فقه حنفی و ادله آنان، می‌توان نگاه ژرفی به یکی از ارکان فقه اهل سنت داشت تا در مسئله غنا، تضارب آرا را به وضوح دید. این مسئله نکات نابی برای پژوهشگران این عرصه در بر خواهد داشت.

مفهوم‌شناسی

1. فیض کاشانی

محمد بن‌مرتضی مشهور به ملا محسن فیض کاشانی (1007-1901ق) فقیه، محدث، مفسر، فیلسوف و عارف بزرگ امامیه در سده یازدهم هجری، به دلیل جامعیت علمی، صاحب آثار گران بهایی در علوم مختلف اسلامی است. روش ملا محسن فیض کاشانی در دین‌پژوهی، به عنوان یک فیلسوف، فقیه و مفسر قرآن کریم، بر اعتبار و ارزشمندی عقل استوار است. وی برای عقل و عقلانیت جایگاه‌ ویژه‌ای قائل است و در تفسیر متون دینی از آن مدد جسته است. ایشان پای‌بند به اخبار و روایات بود اما با اجتهاد خویش تلاش کرد از طریق اخبار و احادیث به تبیین صحیح و منطقی دین بپردازد. برخی بر این باورند که وی به عنوان یک محدث اخباری به عقل و عقلانیت بهایی نداده‌ است.

وی در عرفان و تصوف تأثیر شگفتی از بزرگانی چون ملاصدرا، غزالی، ابن‌عربی و شارحان وی، به‌خصوص جامی و سید حیدر آملی پذیرفته است و شاید این مسئله در استنباط فقهی او نیز بی تأثیر نباشد.

کتاب وافی ایشان مشتمل بر تمام احادیث موجود در کتب اربعه شیعه ( الکافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام و الاستبصار) می‌باشد. فیض در این کتاب، علاوه بر جمع آوری این روایات، سعی کرده است تا متون روایات را شرح و مشکلات موجود در آنها را برطرف سازد. علت نامگذاری کتاب به «وافی» در بیان خودش بدین شرح است:

من آن را «الوافی» نامیدم؛ زیرا در زمینه آوردن روایات و مباحث مهم و نیز
تبیین جمله‌های مبهم احادیث، حقّ مطلب را به طور کامل وفا نموده و به جای آورده است.[1]

 

2. غنا
2ـ1. معنای لغوی

در کتاب المعجم الوسیط آمده است‌: «الغناء- بالکسر و المدّ- التطریب و التّرنّم بالکلام‌ الموزون و غـیره؛ سـواء أکان مصحوبا بآلات الموسیقی‌‌ أم‌ غیر مصحوب»؛ غنا آواز خود را با‌ حرکات‌ کـشیدن‌ و نـیکو بـرآوردن و زمزمه‌ با کلام موزون یا‌ بدون‌ وزن است؛ اعم از اینکه با صدای آلات‌ موسیقی هـمراه بـاشد یـا‌ نباشد‌.[2] فیروزآبادی در قاموس[3]می‌نویسد: «الغناء‌ من‌ الصوت، ما‌ طرّب‌ به‌»؛[4] غنای صـوتی صـدایی است که با‌ آن‌ طرب حاصل‌ شود و «تغنّی» زیبا و لطیف کردن صدا و ایجاد کش و قوس‌ در‌ آن‌ اسـت.

روش فقها در تعریف غنا، هـمان‌طور کـه در مجمع البـحرین طـریحی آمـده،‌ این است که‌ آن را بدین‌گونه تعریف می‌کنند: «صـدایی کـه مشتمل بر‌ ترجیع‌ مطرب باشد».[5] در کتاب المعجم الوسیط آمده است: «رجّع‌ صوته‌ و فی‌ صوته، ردّده فی حلقه»؛ ایجاد ترجیع در صـدا بـه معنای‌ چرخاندن صدا در گلو با حرکات کشیدن آن است.

 با توجه به گرایش عرفانی مرحوم فیض کاشانی، باید رابطه غنا و سماع را نیز جست‌وجو کرد. جوهری‌ غـنا را در شمار اقسام سماع‌ آورده و شیخ انصاری عقیده او را نیکو دانسته است. شیخ به دنبال کلام او می‌گوید: «جـوهری کار پسندیده‌ای کرده است که در صحاح‌‌ خود‌، غنا را به سماع تـعبیر کـرده اسـت؛ این تفسیر نزد اهل عرف هم معروف است».

2ـ2. معنای فقهی

ملا احمد نراقی، در مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، 12 تعریف فقهی در باب غنا را گرد آورده که در نوع خود، کهن‌ترین و جامع‌ترین گزارش از تعریف غنا است: «صوت مُطرب»، «صوت دارای ترجیع»، «صوت دارای ترجیع و اِطراب»، «ترجیع»، «تطریب»، «ترجیع همراه با تطریب»، «رفع صوت همراه با ترجیع»، «مدّ صوت»، «مدّ صوت با یکی از ویژگی‌های ترجیع و تطریب یا هر دو ویژگی»، «تحسین صوت» (خوش خواندن)، «مدّ صوت و موالات آن» و تعریف غزالی در احیاء العلوم: «صوت موزون و قابل فهم که قلب را تکان دهد».

دوازده تعریفی که نراقی ذکر می‌کند را می‌توان در دو تعریف خلاصه کرد. یکی از آنها، همان تعریف مشهور لغویان است: «صوت قابل شنیدن و آهنگین که مطابق با آهنگ خود خوانده شود» و دیگری تعریف ابن‌قوطیه است که عامل «اطراب» (طرب انگیزی) را به تعریف لغوی مشهور افزوده است. نکته دیگری که از گفته‌های نراقی در این باب به دست می‌آید، این است که غنا بودن یک صوت به عرف بستگی دارد.[6] اگر بخواهیم تعریف جامعی از غنا ارائه دهیم می‌توانیم بگوییم: «غنا صدایی است که از انسان یا آلات موسیقی خارج شود و طرب‌انگیز و متناسب با مجالس عیش و نوش باشد».[7]

عرف معنای وسیعی برای غنا در نظر گرفته است و ناچاریم بگوییم غنا مواردی است که در عرف و لغت معنا شده و حقیقت شرعیه یا متشرعه ندارد، بلکه باید بر معنای عرفی آن تمرکز کنیم؛ اما باید مانند بسیاری از فقها دست به استثنا بزنیم و بگوییم مواردی که در نوحه‌خوانی و تلاوت قرآن استعمال می‌شوند مستثنای از غنا هستند. بر اساس فهم لغوی از غنا، صدای زیبا، هرچند تلاوت قرآن باشد، و هر موسیقی که سبب نشاط انسان شود، هرچند طرب‌آور یا تحریک‌کننده نباشد، غنا است.

باید دقت داشت که بحث لغوی و عرفی در کنار یکدیگرند و از هم جدا نیستند؛ یعنی لغتدان به معنای عرفی مسئله نظر می‌کند و از آنجا که ما در عرف آن زمان حضور نداریم، بین فقها اختلاف وجود دارد.

در عصر ما نیز به این صورت است که فقها در همه مسائل فقهی، تشخیص مصادیق و موضوعات را به عرف واگذار می‌کنند؛ تشخیص موضوع با فقیه و تشخیص مصداق با مکلف است. البته مشخص است که گاهی عرف تغییر می‌کند؛ برای نمونه در طول پنجاه سال معانی بسیاری از کلمات تغییر می‌کند و با تغییر نسل، متعارف عرفی دگرگون می‌شود و نمی‌توان متوجه شد که عرف آن زمان از واژه غنا چه مفهومی برداشت می‌کرده است. نمی‌توان فقط محتوا را در معنای غنا در نظر گرفت، بلکه باید به تناسب آن با مجالس خاص نیز توجه داشت. گاهی غنای حرکت شتر، که هیچ محتوایی ندارد و موسیقی است، در فقه استثنا شده است. بسیاری از آهنگ‌ها نیز همین‌طورند و محتوا ندارند؛ اما نمی‌توان گفت که بسیاری از موسیقی‌های بی‌محتوا، هرچند رقص‌آور باشند، حرام نیستند.

3. آرا و ادله
3ـ1. قائلان به حرمت و ادله آنان

فی الجمله هیچ‌یک از فقهای شیعه مخالف حرمت غنای حرام نیست؛[8] البته در موضوع اختلاف وجود دارد، اما در حکم تردیدی نیست. برخی موارد را فقها استثنا کرده‌اند و غنا ندانسته‌اند یا آن را از غنای حرام خارج کرده‌اند، نظیر حداء، یعنی آوازی که در حرکت کاروان برای شتر می‌خوانند تا به خواب نرود و مسیر منحرف نشود.

برخی از علمای اهل سنت اختلاف کرده‌اند، اما بسیاری از آنان به حرمت غنا فتوا داده‌اند. کتب فقهی متقدمان و متأخران آنان شاهد این سخن است.[9] در ادامه نظرات برخی از فقهای حنفی بیان خواهد شد.

در بین فقهای امامیه نیز برخی به صورت مطلق غنا را حرام می‌دانند که شاید معنای لغوی آن را در نظر گرفته‌اند و برخی قائل به تفصیل بین موسیقی لهوی و غیرلهوی هستند که از فقهای معاصر می‌توان به مرحوم امام خمینی[10] اشاره کرد.

اصل حکم حرمت به دلیل آیات و روایات فراوان این باب است. برخی از روایات نیز مبارزاتی و سیاسی‌اند و دستگاه حاکم وقت را تضعیف می‌کنند. آیاتی که در کتب فقهی به آنها تمسک می‌شود را بیان می‌کنیم:

1. (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور)[11]

با مراجعه به مفسران واقعی قرآن که این کتاب آسمانی برای آنان نازل شده و علم تنزیل در اختیارشان قرار گرفته است، متوجه می‌شویم که «قول الزور» را بر چند امر تطبیق داده‌اند که یکی از آنها غنا است.[12]

2. (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتَّخِذَها هُزُواً أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ مُهین‏)[13]

اشتراء اعم از خرید و فروش معمولی است؛ بر این اساس، آیه یعنی برخی از مردم درصدد به دست آوردن لهو الحدیث هستند. از شأن نزول آیه نمی‌توان حرمت موسیقی و غنا را استفاده کرد. لهو و حدیث دو کلمه‌ای‌اند که ترکیبشان برای ما واضح نیست. حدیث در معنای لغوی به معنای سخن است، ولی در اصطلاح به روایات صادره از معصومان7 گفته می‌شود. لهو نیز چیزی است که ذهن را از جهت مثبت به جهت منفی سوق دهد و انسان را از یاد خدا غافل کند. لهو الحدیث به سخنی لهوی ترجمه می‌شود که انسان را از جهت مثبت به سمت جهت مادی و منفی می‌برد. غنا و موسیقی چیزی است که انسان را از یاد خدا غافل می‌کند و به فضای دیگری می‌برد. در این باره نیز روایات متعددی وجود دارد که حقیقت لهوالحدیث را مشخص می‌کنند و به نوعی تفسیر آیه فوق‌اند.[14]

3. (وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏)[15]

یکی از صفات مؤمن در قرآن کریم این است که از لغو دوری می‌کنند. لغو به اعمال بیهوده و بی‌ارزش اطلاق می‌شود.

4. (وَ الَّذینَ لا یشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کراما)[16]

این آیه از آیاتی است که کلمه «زور» در آن به کار رفته است. استدلال به این آیه نیز مانند استدلال به آیه اول است.

از روایات نیز استفاده می‌شود که غنا بذاته حرام و از محرمات نفسی است.[17] برخی از این روایات را در ادامه می‌آوریم:

1. «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ وَ عَنْ عَلِی بن‌إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابن‌فَضَّالٍ عَنْ سَعِیدِ بن‌مُحَمَّدٍ الطَّاطَرِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ بَیعِ الْجَوَارِی الْمُغَنِّیاتِ فَقَالَ شِرَاؤُهُنَّ وَ بَیعُهُنَّ حَرَامٌ وَ تَعْلِیمُهُنَّ کفْرٌ وَ اسْتِمَاعُهُنَّ نِفَاقٌ».[18]

در گذشته آموزشگاه‌هایی بود که کنیزکان خوش‌صدا را آموزش می‌دادند تا مغنّی شوند. حضرت فرمودند که خرید و فروش این کنیزکان حرام است. تعلیم آنان نیز حرام و در حد کفر، و استماع غنای آنان در حد نفاق است.

2. «عَبْدُ اللَّهِ بن‌جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بن‌الْحُسَینِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بن‌أَبِی الْبِلَادِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ7 جُعِلْتُ فِدَاک إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیک عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَک ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکلْبِ وَ الْمُغَنِّیةِ سُحْتٌ».[19]

یکی از شیعیان که از موالیان شما است چند کنیزک مغنّی دارد که قیمت آنان 14000 دینار است و نیت کرده ثلث آن را به شما تقدیم کند. حضرت فرمودند من نیازی به پول مغنّیان ندارم و ثمن مغنّی و سگ سُحت است. دلیل نهی حضرت مغنّی بودن کنیزکان بوده است.

3. «وَ عَنْ أَبِی عَلِی الْأَشْعَرِی عَنِ الْحَسَنِ بن‌عَلِی عَنْ إِسْحَاقَ بن‌إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بن‌قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 یقُولُ الْمُغَنِّیةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکلَ کسْبَهَا».[20]

خود مغنّی نفرین شده و کسی که درآمدش از این طریق باشد ملعون است؛ زیرا گاهی آنان را اجاره می‌دادند تا در مجالس خوانندگی کنند.

4. «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِی بن‌الرَّیانِ عَنْ یونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِی7 عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّ الْعَیاشیَّ ذَکرَ عَنْک أَنَّک تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ یا فُلَانُ إِذَا مَیزَ اللَّهُ بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَینَ یکونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْ حَکمْتَ».[21]

به امام رضا7 گفتم روایت در مورد غنا به دو صورت نقل شده است؛ عیاشی گفته که شما غنا را جایز می‌دانید. امام7 فرمود این زندیق دروغ می‌گوید؛ من چنین سخنی به او نگفتم. او از من درباره غنا سؤال کرد و من نیز در پاسخ گفتم که شخصی از امام باقر7 همین را پرسید و حضرت فرمود: خدا اگر بخواهد بین حق و
باطل تمییز دهد، غنا را در کدام کفه قرار می‌دهد؟ شخص سائل گفت: قطعاً در مقام باطل قرار می‌دهد. امام باقر7 فرمودند: سخن حکمت‌آمیزی گفتی و پاسخ خود را دادی.

5. «عَلِی بن‌جَعْفَرٍ فِی کتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بن‌جَعْفَرٍ7 قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یتَعَمَّدُ الْغِنَاءَ یجْلَسُ إِلَیهِ قَالَ لَا. أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا یدُلُّ عَلَى ذَلِک هُنَا فِی عِدَّةِ أَبْوَاب وَ فِی الْقِرَاءَةِ فِی غَیرِ الصَّلَاةِ وَ غَیرِ ذَلِک وَ یأْتِی مَا یدُلُّ عَلَیهِ وَ تَقَدَّمَ مَا یدُلُّ عَلَى حُکمِ الْغِیبَةِ وَ النَّمِیمَةِ فِی أَحَادِیثِ الْعِشْرَة».[22]

از برادرم پرسیدم حکم مردی که در مجلس غنا می‌نشیند چیست؟ حضرت فرمودند: جایز نیست.

3ـ2. قائلان به حلیت و ادله آنان

برخی از فقهای امامیه و عامه قائل به حرمت فی نفسه غنا نشده‌اند و حواشی محرمی که در اغلب موارد در کنار غنا به کار می‌رفته را حرام دانسته‌اند. آنان سعی کرده‌اند غنایی که در دستگاه حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس به کار می‌رفته را حرام بدانند یا تقسیمات دیگری ارائه دهند.

در دوران حکومت بنی‌امیه، دربار جز در مورد معاویه اول، عبدالملک‌ و عمر‌ دوم، پیـوسته مـحل رفـت و آمد نوازندگان و موسیقی‌دانان زن و مرد بوده است. آنان صله‌های عظیمی نثار هنرمندان کـرده، احـترام زیادی برای نوازندگان قائل بودند. بنی‌امیه برای‌ این‌ کار خود، افزون بر استفاده‌های شخصی، دلایل سـیاسی نـیز داشتند و از این طریق پیام خود را به مردم می‌رساندند. این مدح‌ها و ذم‌ها از این راه، سریع‌تر از هر راه دیگری به مردم در‌ دورترین‌ نقاط‌ مملکت می‌رسید و در میان مردم، رواج‌ می‌یافت‌. بی‌تفاوتی بنی‌امیه بـه موازین اسلامی به رواج موسیقی انجامید. آنان از اسلام فقط نام آن را داشتند و در عمل‌ هرگز‌ مـوازین‌ اسلام را رعایت نمی‌کردند؛ شاید بزرگ‌ترین دستاورد حکومت‌ بنی‌امیه‌ رشد موسیقی نظری باشد.[23]

نتیجه اینکه مسئله موسیقی سیاسی شده بود و یکی از راه‌های مبارزه ائمه7 با دستگاه خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس حرمت غنا بود؛ زیرا دربار اموی و عباسی به غنا آلوده بود و ائمه7 آن را در حد کفر به خدا می‌دانستند. ائمه7 دستگاه سیاسی بنی‌امیه و بنی‌عباس را تکفیر می‌کردند؛ زیرا دربار پر از مراسم غنا بود و در هر مجلس آوازه‌خوان دعوت می‌کردند. این از مواردی بود که تقیه در آن راه نداشت، بلکه نوعی مبارزه سیاسی بود که ائمه7 حکم خدا را بیان کردند.

برخی از فقها به جواز غنا در قرائت قرآن فتوا داده‌اند که نظرات مرحوم محقق سبزواری[24] در این باره جای تأمل دارد.[25]

هرچند نسبت فتوای حلیت غنا به علمای امامیه بعید از نظر است، ادله‌ای از روایات را می‌توان برای استنباط فتوایشان بیان کرد که باید سند و دلالتشان را در جای خود بررسی کرد. برخی از این روایات از این قرارند:

1. «مُحَمَّدُ بن‌عَلِی بن‌الْحُسَینِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِی بن‌الْحُسَینِ7 عَنْ شِرَاءِ جَارِیةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیک لَوِ اشْتَرَیتَهَا فَذَکرَتْک الْجَنَّةَ یعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ- وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ».[26]

مردی از امام سجاد7 درباره جاریه‌ای سؤال کرد که صدای زیبایی داشت و ایشان پاسخ داد اگر این کنیز تو را با صدای خوبش (قرائت قرآن) به یاد بهشت بیندازد، مانعی در خرید او نیست.

2. «وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَینِ عَنِ النَّضْرِ بن‌سُوَیدٍ عَنْ یحْیى الْحَلَبِی عَنْ أَیوبَ بن‌الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیسَتْ بِالَّتِی یدْخُلُ عَلَیهَا الرِّجَالُ».[27]

در این روایت نیز امام7 اجرت مغنّی را محل اشکال نمی‌داند و حرمت را مربوط به ورود مردان به مجلس زنانه بیان می‌کند.

3. «عَبْدُ اللَّهِ بن‌جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن‌الْحَسَنِ عَنْ عَلِی بن‌جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یعْصَ بِهِ».[28]

از برادرم سؤال کردم که آیا غنا در عید فطر، قربان و شادی‌ها درست است. فرمود: غنا اشکالی ندارد، مادامی که با آن معصیت نشود.[29]

انتساب فتوای حلیت به فیض کاشانی        

محدث فقیه مرحوم فیض کاشانی در مورد غنا می‌گوید:

آنچه از مـجموع اخـبار در زمـینه غنا ظاهر می‌شود‌ و جمع‌ بـین اخـبار‌ مـقتضی این است که حرام بودن غنا و آنچه مربوط به غنا است ــ از مزد دادن، یاد دادن‌، گوش دادن و شنیدن، فروختن و خریدن ــ همه اینها بـه چیزی اخـتصاص دارد که‌ در‌ زمان بنی‌امیه متداول و متعارف بوده اسـت؛ در آن زمان مردان بر زنان وارد می‌شدند و آواز آنان را گوش ‌‌می‌دادند. آواز آنان نیز مشتمل بر اباطیل و سخنان‌ بیهوده بود و با ملاهی، مانند نواختن «عـود‌ و نـای‌» و «دف و چنگ»، توأم بود.[30]

ایشان در ادامه با اشاره به غنای حرام، در تمیز غنای حلال از حرام می‌گوید:

به‌طور کلی می‌توان گفت غنایی که مـشتمل بر فعل حرام باشد، حرام‌ است؛ چنانکه در یکی از روایات آمده است: «لیست بالتی تدخل علیها الرجال‌»؛ یعنی از آن زنـان‌ خـنیاگری‌ نـیست که مردان بر او وارد می‌شوند. تـغنّی بـه آنچه گفته شد‌ همه‌ ذکر خدا است و بر اهل بینش بعد از شنیدن آن اخبار، غـنای حـق و جـایز از غنای باطل و حرام پنهان نخواهد ماند و بیشتر غناهای صوفیان در محافلشان از نوع غنای باطل‌‌ اسـت‌.[31]

بازخورد فتوای فیض کاشانی

مرحوم امام خمینی از کسانی است که این نسبت را به مرحوم فیض قبول ندارد. ایشان در اظهار نظر درباره مطلب فیض می‌فرماید:

و أنت خبیر بأنّ ظاهر هذه العبارة بل صریحها صدرا و ذیلا أنّ الغناء على‌ قسمین: قسم محرّم و هو ما قارن تلک الخصوصیات بمعنى أنّ الغناء المقارن لها حرام لا أنّ المقارنات حرام فقط، و لهذا حرّم أجرهنّ و تعلیمهنّ و الاستماع منهنّ، و لو لا ذهابه إلى تحریمه ذاتا لا وجه لتحریم ما ذکر، و قسم محلّل و هو ما یتغنّى بالمواعظ و نحوها.[32]

مرحوم امام می‌فرماید: «بهترین روش برای پاسخ به فیض کاشانی را شیخ انصاری در نظر گرفته و با برهان و استدلال پاسخ داده است؛ نباید به این انسان اخلاقی و اخباری نسبت نادرست داد».

باید توجه داشته باشیم فتوایی که به فیض کاشانی منتسب می‌شود، مخالف اجماع و مخالف ضروری مذهب شیعه است. در شیعه کسی قائل نشده که «غنا فی نفسه حلال است، مگر اینکه همراه مجلس آوازخوانی و غنا، محرماتی مانند مشروب، رقص، اختلاط و خوانندگی زن برای مرد باشد». از آنجا که این قول خلاف ضروری مذهب است، برخی از فقها تلاش کرده‌اند که به گونه‌ای این انتساب به مرحوم فیض کاشانی، که انسانی متعبد و عارف بوده است، را توجیه کنند؛ از جمله مرحوم امام که آن را با ادله خاص خودشان رد می‌کنند. دلایل ایشان چنین‌اند:

 

الف) بعضی از روایات صحیحه، از جمله روایت علی بن‌جعفر، مجالی برای این ادعا باقی نمی‌گذارد. علی بن‌جعفر7 از برادرش امام کاظم7 در مورد مردی که برای گوش کردن به مجالس غنا می‌رود سؤال می‌کند و حضرت این کار را جایز نمی‌داند. امام خمینی می‌فرماید که این روایت ظهور در حرمت جلوس در مجلس غنا دارد و هیچ حرامی مقارن با این نیست؛ چگونه می‌گویید انصراف به غنایی دارد که در دربار بنی‌امیه و بنی‌عباس باشد؟

روایت دیگر حسنه عبدالاعلی است که مسلّم است غنایی که در آن صورت می‌گرفته، مقارن با محرمات نبوده و مربوط به زمان پیامبر9 است:

عَنْ مُحَمَّدِ بن‌یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بن‌مُحَمَّدٍ عَنِ ابن‌فَضَّالٍ عَنْ یونُسَ بن‌یعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یقَالَ جِئْنَاکمْ جِئْنَاکمْ حَیونَا حَیونَا نُحَیکمْ فَقَالَ کذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکمُ الْوَیلُ مِمَّا تَصِفُونَ؛ ثُمَّ قَالَ وَیلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یصِفُ رَجُلٌ لَمْ یحْضُرِ الْمَجْلِسَ.[33]

راوی می‌گوید از امام صادق7 در مورد غنا پرسیدم و گفتم این برادران عامه گمان می‌کنند که رسول خدا9 این ترانه را جایز می‌داند. امام7 فرمودند: این دروغی است که به پیامبر نسبت می‌دهند. خدا فرموده ما آسمان و زمین و آنچه بین
آنها است را برای بازی نیافریده‌ایم. اگر بنا بود که همه اینها لهو باشد خودمان تواناتر بودیم.

ظاهراً استشهاد امام7 به صدر و ذیل این آیه بوده است. در ذیل آیه آمده است که‌ ویل و عذاب جهنم برای شما است که این‌گونه توصیف می‌کنید. آیه که تمام شد حضرت فرمودند: «وای بر فلانی که این‌گونه گفته و نسبت دروغ به پیامبر داده است».

مرحوم امام می‌فرماید از روایت عبدالاعلی استفاده می‌شود که این نسبت اهل سنت به پیامبر دروغ و حرام بوده است. ما نیز به تعبیر مرحوم امام می‌افزاییم که این غنا در عصر رسول خدا انجام می‌شده و مربوط به بنی‌امیه و بنی‌عباس نبوده و در عین حال که هیچ محرمی با آن مخلوط نبوده، باز هم حرام بوده است.

به اعتقاد مرحوم امام، روایت فوق سایر روایات غنا را که مرحوم فیض دیده، شرح و تفسیر می‌کند و ناظر به روایات دیگر است که غنا را بنفسه و بذاته و فارغ از اشعار، باطل می‌دانند. باید گفت اگر مرحوم فیض چنین ادعایی داشته باشد، ادعای انصراف، به دلیل حکومت روایت، دفع می‌شود.

ب) این ادعا که غنا در دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس مشتمل بر محرمات دیگر بوده و غنای آنان با محرمات دیگر همراه بوده را نمی‌توان پذیرفت. نمی‌توان ادعا کرد که غنا در این دو عصر همراه با محرمات دیگر بوده و در همان عصر با اشعار خوب نیز تغنی صورت می‌گرفته و همه اشعار مبتذل و مستهجن نبوده‌اند، هرچند مجالسی با اوصاف حرام برپا می‌شده‌اند. در آن عصر تمام تغنی‌ها در کاخ‌ها نبوده و نوع تغنی بین مردم نیز به این شکل نبوده است. اگر بگویید این روایات، غنا را در عصر بنی‌امیه و بنی‌عباس حرام می‌کند، می‌گوییم در آن دوران نیز غنا همواره با کارهای حرام مقارن نبوده است؛ اما روایات آن را تحریم کرده است.

ج) انصراف منشأ می‌خواهد به طوری که وقتی انسان سخنی می‌شنود باید به معنای آن انصراف پیدا کند. در مورد بحث نیز حتی اگر غالب تغنی‌ها در آن دوران مخصوص، همراه با مقارنات حرام بوده باشد، غلبه وجود در خارج سبب انصراف به حکم خاص نشده است و حکم حرمت بر طبیعت غنا بار می‌شود. در بحث قمار نیز به همین صورت است. برخی گفته‌اند که انصراف به قماری دارد که با برد و باخت باشد؛ اما فقها با رد این احتمال می‌گویند برخی قمارها، مانند ورق (پاسور) و نرد، بدون برد و باخت صورت می‌گیرند، ولی اطلاق ادله حرمت شامل آنها می‌شود و کثرت استعمال لفظ در موارد مربوط به ملازمت فعل با برد و باخت و اکل مال به باطل، آنها را از حکم قمار خارج نمی‌کند.

اشکال دیگر مرحوم امام این است که اگر قبول کنیم که غنا بنفسه حرام نیست
و غنای مقارن با فعل حرام، حرام است، باید بپذیرید که غنا باید مقارن با جمع
این حرام‌ها باشد (مزامیر، خوانندگی زن و غیره). از آنجا اگر فقط یکی از این موارد مقارن غنا باشد، نمی‌پذیرید که حرام است، در نتیجه همین مطلب را نیز نخواهید پذیرفت.

نقد بازخورد

ادله‌ای برای تقویت نظر فیض کاشانی نیافتیم. از طرفی نیز مجالسی که برای غنا برگزار می‌شده، در دربار بوده و همواره همراه با یک سری محرمات انجام می‌شده است؛ به همین جهت به نظر می‌رسد مرحوم فیض کاشانی دچار اشتباه شده و تصور کرده که روایات فقط مربوط به غنای درباری هستند و اگر موارد حرام در کنار غنا نباشند، اصلاً حرام نیست. هجمه به مرحوم فیض کاشانی به همین علت است که غنا را فی نفسه حرام نمی‌داند و حکم به حرمت غنای همراه با مشروب‌خواری، رقص و اختلاط زن و مرد داده است.

 ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا مشرب فقهایی که در وادی عرفان و فلسفه بوده‌اند، تغییر کرده است. پاسخ این است که خیر؛ چنین نیست. بعد از مرحوم فیض، بزرگانی این مشرب را دارند ولی فقیه نیستند. مرحوم امام از فقهای بزرگ و از فلاسفه محسوب می‌شوند؛ اما چنین فتوایی ندارند و با اینکه از عرفای بزرگ بودند، در کتاب مکاسب محرمه در مورد غنا محکم ایستاده‌اند. این‌گونه نیست که هر شخصی که وارد وادی فلسفه و عرفان شده باشد، این مشرب را از مرحوم فیض کاشانی اخذ کرده باشد؛ البته نظرات غزالی نیز جای تأمل دارد.

اگر شخصی استظهار کند که غنا حلال است و هیچ‌یک از خدشه‌ها به روایات را نپذیرد، باز هم نمی‌توان این روایات را بر روایاتی که اطلاق بر حرمت دارند، مقدم کرد؛ زیرا این فتوا و برداشت از روایات، مخالف ضروری مذهب است و روایات دال بر حرمت متواترند و این چند روایت نمی‌‌توانند با آنها تعارض داشته باشند.

 

مرحوم فیض درصدد بیان این مطلب است که غنا فی نفسه حرام نیست. ایشان حواشی و ملزومات غنا را حرام می‌داند و اگر غنا مقرون به این موارد نباشد، آن را حرام نمی‌داند. اجماع داریم که غنا فی‌الجمله حرام است. مرحوم امام می‌فرماید اگر غنا به دلیل رقص و مشروب‌خواری، حرام باشد که نیاز به دلیل مستقل ندارد، بلکه آیات و روایات حکم آنها را بیان کرده است. با توجه به اینکه از ظاهر عبارات فیض نمی‌توان نظر قطعی ایشان را به دست آورد و شأن ایشان والاتر از این است که چنین نظری داشته باشد؛ حضرت امام این‌گونه بیان کرده‌اند. باید دقت کنیم که طبق نظر حضرت امام، به فیض نسبت صریح ندهیم.

آیا مرحوم فیض می‌خواهد بگوید غنا فی ذاته حلال است یا همان‌طور که مرحوم شیخ می‌فرماید، شاید نتوان به ایشان نسبت داد که ایشان چنین قصدی داشته باشد؟ از عبارت ایشان نمی‌توان استفاده کرد که غنا را فی ذاته حلال بداند؛ اما از بخش‌هایی از عبارت جواز غنا استفاده می‌شود. برداشت برخی از فقها از این عبارت، برداشت خوبی است. به اعتقاد آنان، مرحوم فیض نمی‌خواهد بگوید غنا حلال است و فی ذاته حرام نیست، بلکه ایشان درصدد تقسیم غنا به غنای حلال و غنای حرام است. فیض کاشانی در کتاب وافی چنین گفته است:

از مجموع اخباری که دال بر حرمت غنا است، این‌گونه فهمیده و استظهار می‌شود و آن اخباری که مربوط به آموزش و خرید و فروش غنا هستند به غنایی اختصاص دارند که متعارف و معهود زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس بوده است. در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس متعارف این بوده که مردان در مجالس زنان وارد می‌شدند و با مواردی که ملاهی بوده رقص داشته‌اند. تنها حرمت به این مورد اختصاص دارد و به غیر آن اختصاص ندارد.»

بعد از این کلام، سخن استبصار شیخ را نقل می‌کند و می‌گوید: «از کلام شیخ استفاده می‌شود که غنا حرام است؛ زیرا شامل یک سری افعال محرمه است. اگر غنا متضمن چیزی از این مواردی که گفتیم نبود، جایز است.

 

وقتی غنا را دو قسم کردیم، نیازی نیست بگوییم مواردی از حرمت غنا استثنا شده‌اند، بلکه آنها را غناهای جایز می‌شماریم. دیگر وجهی ندارد که بگوییم جواز مختص به زف عرائس است و تخصیص خورده است، بلکه از ابتدا می‌گوییم غنای حلال داریم و غنای حرام، به‌خصوص که رخصت در غیر مورد عرائس و در مواردی مانند قرآن خواندن و ایام فرح و عید وارد شده است، مگر اینکه بگوییم برخی از کارها، هرچند مباح باشند، برای بزرگان و صاحب مروت شایسته نیستند.

بنابراین، ضابطه این است که گوش سپردن به خواننده مانند این است که او را پرستش کرده‌ایم. اگر شخصی قرآن یا اشعار عرفانی بخواند کار پسندیده‌ای کرده و اگر اباطیل بخواند، پرستش اباطیل است. در روایت دیگر مشخص می‌شود که اگر اشعار حق باشند در کفه حق و اگر باطل باشند در کفه باطل قرار خواهند گرفت. اشعار متضمن ابتهال یا مداحی‌هایی که ذکر آخرت و بهشت در آنها آمده و به آخرت تشویق می‌کنند، مشکلی ندارند. بنابراین، اگر واقعاً اهل دقت باشید، می‌توانید غنای حق و باطل را از یکدیگر تشخیص دهید.[34]

برخی از فقها از کلام ایشان برداشت کرده‌اند که ایشان غنا را به غنای حلال و حرام تقسیم کرده است. البته عبارت ایشان در برخی موارد موهم این مطلب است. برخی از عبارت ایشان که می‌فرماید «آوازهایی که غالباً متصوفه می‌خوانند، باطل است» استفاده کرده‌اند که به نظر ایشان غنا فی نفسه حرام نیست.

غنا در فقه حنفی

در بین فقهای اهل سنت در مسئله غنا اختلاف نظر فراوانی وجود دارد و کتاب‌های متعددی نگاشته شده است. طبق گزارش قاضی ابوطیب طبری، صحابیان، تابعان،
مالک، شافعی و ابوحنیفه غنا را حرام دانسته‌اند و گروهی از فقها معتقدند که جواز
غنا میان اصحاب و تابعین اجماعی است و آنان بدون اختلاف غنا را جایز
دانسته‌اند.[35] در این گفتار، بیشتر نگاهمان به فقه حنفی است و آرای فقهی آنان را از نظر می‌گذرانیم.

برخی از علمای حنفی غنا را حرام می‌دانند. طبری نقل می‌کند که ابوحنیفه غنا را مکروه (حرام) می‌دانست و گوش دادن به آن را گناه محسوب می‌کرد.[36] نویسنده حنفی‌مذهب الدر المختار[37] از سخنان صاحب تنویر الأبصار، صاحب سراج، شیخ الاسلام و الملتقی حرمت غنا را برداشت می‌کند و از عیون چنین نقل می‌کند: «و إن کان سماع غناءٍ فهو حرام بإجماع العلماء».[38] احمد بن‌یحیی بن‌مرتضی در کتاب الزّخار غنا را حرام می‌داند و فتوا صادر کرده است.[39] همچنین قدوری بغدادی در الکتاب شهادت زن و مرد خواننده را جایز ندانسته است.[40] قاضی القضاة عبدالحق حنفی نیز ضمن استدلال به آیات و روایات بر حرام بودن خوانندگی و نوازندگی، اجرت دادن به خواننده و اجیرکردن مغّنی را غیرجایز و معصیت دانسته است.

برخی از فقهای حنفی نظیر ابویوسف، پا را فراتر گذاشته و حتی اهل ذمه را نیز
از این کار منع کرده‌اند: «إنهم یُمنعون من المزامیر و ضرب العیدان و الغناء و الصنوج
و الطبول...». وهبه زحیلی در الفقه الحنفی المیسر معتقد است شنیدن اصوات لهوی
یا همان غنا مانند نواختن آلات موسیقی، نظیر دف، مزمار و نظائر آن، حرام
است. مستند فتوای او روایت نبوی است که فرمودند: «شنیدن صوت لهوی گناه
است و نشستن در آن مجلس از اسباب فسق است و لذت بردن از آن نشانه کفر».
این روایت نشانگر عظمت گناه فوق است؛ پس اگر شخصی صدای موسیقی را
ناگهانی شنید معذور است و واجب است تلاش کند آن را نشنود. در این زمینه
نیز روایت داریم که «انگشتان را در گوش بگذار تا صدای موسیقی حرام را
نشنوی.»

البته زحیلی در ادامه به نقل از حسن بن‌زیاد، قائل به جواز دف زدن در عروسی شده و آن را نشانه مراسم ازدواج دانسته است؛ همچنین دف زدن بچه‌ها را خارج از فسق دانسته است. در مورد افرادی که در مجالس عروسی می‌خوانند یا در عزا نوحه‌سرایی می‌کنند نیز در صورتی که پولی را بدون شرط اولیه دریافت کنند، اشکال ندانسته؛ اما با شرط قبلی برای دریافت دستمزد آن را حرام شمرده و اجرت بر معصیت دانسته است.[41] مفتی خدانظر در کتاب محمود الفتاوی همین نظر را دارد و شنیدن و خواندن اشعار عرفانی و دیگر اشعار سودمند را بدون موسیقی جایز دانسته؛ اما همراه با موسیقی و آلات لهو جایز نشمرده است.[42]

از سوی دیگر، برخی از فقهای حنفی غنا را تا زمانی که با حرامی ترکیب نشود، حلال می‌دانند، برای مثال خواندن اشعاری که نوجوان یا زن شناخته‌شده‌ای را وصف کند. شوکانی از علمای حنفی‌مذهب در کتاب نیل الاوطار دلایل قائلان به جواز غنا را به تفصیل ذکر کرده است.[43] طبق نظر ابن‌حجر هیثمی در کف الرعاع و وهبه زحیلی در فقه الإسلامی و أدلتّه، از ابوحنیفه دو دیدگاه حلیت و حرمت گزارش شده است؛[44] اما به نقل صحیح‌تر و راجح‌تر، ایشان غنا را مکروه یا حلال می‌دانسته است. در بین علمای شیعه نیز شیخ طوسی قائل است که ابوحنیفه غنا را مکروه می‌دانسته است.[45]

تقریباً همان مباحثی که در مورد نظر علمای شیعه و تضارب آرا مطرح شد، در بین فقهای حنفی نیز رواج دارد و عده‌ای از فقهای حنفی، هم‌نظر با فیض کاشانی، جوانب محرّم غنا را سبب حرمت دانسته و برخی اقسام غنا، نظیر رام کردن شتران و افزایش سرعت آنان در طول مسیر، را استثنا کرده‌اند. فقهای حنفی حکم به حرمت غنای حرفه‌ای داده‌اند. ابراهیم بن‌ابوالعباس قرطبی، مشهور به ابن‌مزین (578ـ656ق)، و اذرعی گزارش می‌کنند که ابوحنیفه غنا را حرام می‌دانست؛[46] از طرفی دیگر، ماوردی از وی کراهت آن را نقل کرده و گفته که «این صحیح‌ترین گزارشی است که از وی نقل شده است».[47]

فقه حنفی، مانند فقه شیعه، برای اثبات حرمت یا کراهت غنا، ادله‌ای از قرآن و روایات بیان کرده است که در اینجا مطرح نمی‌کنیم؛ اما علاوه بر ادله مذکور، سخنان صحابه و تابعان نیز درخور تأمل است. قاضی ابوطیب طبری بابی با عنوان «أقوال الصحابة عن الغناء» و بابی با عنوان «أقوال التابعین عن الغناء» را تبیین و تشریح کرده است.[48]

مهم‌ترین دلیل قائلان به حرمت، روایات‌اند و اگر قائلان به حلیت بتوانند روایات را نقد کنند، ضربه‌ای اساسی بر استدلال آنان وارد کرده‌اند؛ کاری که ابن‌حزم در رسالة فی الغناء الملهی انجام داده است. از دیگر سو، در مورد صحابه و تابعان نظر دیگری دارند و معتقدند که بسیاری از آنان نه‌تنها غنا را حلال دانسته‌اند، بلکه خودشان تغنی کرده یا به آن گوش داده‌اند. ابن‌طاهر بر مسئله حلیت غنا در صحابه و تابعان ادعای اجماع کرده است و ابن‌نحو در عمده نام بیست تن از یاران پیامبر را که به غنا گوش می‌دادند، ذکر کرده است.[49]

 

 

نتیجه

در‌ باب غنا و موسیقی، آیات‌ و احادیثی‌ دال بر حرمت و حلیت وجود دارند کـه هیچ یک به صورت مطلق تحریم غنا را به اثبات نمی‌رسانند. برخی از فقهای شیعه و حنفی، از جمله فیض کاشانی، در این مقولات تشکیک کرده‌اند. بررسی قیودی که مرحوم فیض برای حرمت غنا ذکر کرده، جای دقت دارد؛ عرف دربار بنی‌امیه و بنی‌عباس ایشان را جازم در صدور چنین فتوایی کرده است.

اشتباه در انتساب این قول به فیض نیز بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا ایشان ادله خود را بیان کرده است. باب اجتهاد در این مسیر نیز بسته نیست و بیان فتاوای شاذ و منحصر به فرد در بین علمای شیعه و اهل سنت، اعم از حنفی و غیر آنان، عادی است؛ پس نباید انتساب فتوای حلیت غنا را بعید دانست. بزرگانی نظیر شیخ انصاری و امام خمینی با توجه به اخلاق و سیره رفتاری فیض کاشانی، نسبت حلیت غنا به ایشان را بعید شمرده‌اند، وگرنه دلیل منطقی بر رد این انتساب یافت نشده است. این مشرب فقهی در بین فقهای سایر مکاتب نیز مشهود است و همین امر سبب پویایی فقه است.



[1]. فیض کاشانی، الوافی، ج۱، ص۷.

[2] . محمد خلف، صوالحی معجم الوسیط، ذیل واژه غنا.

[3]. قاموس اللغه یا قاموس المحیط یا قاموس فیروزآبادی، با نام کامل قاموس المحیط والقابوس الوسیط الجامع لماذهب من کلام العرب شماطیط است.

[4] . فیروزآبادی، قاموس اللغة، ذیل واژه غنا.

[5] . طریحی، مجمع البحرین، ذیل واژه غنا.

[6]. نقل به مضمون از کتاب بررسی فقهی پدیده غنا؛ ماهیت و حکم آن، علامه دکتر شیخ عبدالهادی الفضلی و علامه محمد هادی معرفت.

[7]. گفتنی است این نظریه اجتهادی است و در درس خارج فقه رسانه حجت الاسلام والمسلمین رفعتی نایینی مطرح شده است و در جمع‌بندی نظرات بدان رسیده‌ام که به حقیقت بحث ما نزدیک است.

[8]. انصاری، مکاسب محرمه.

[9]. الموسوعه الفقهیه، ج31، ص296.

[10]. خمینی، استفتائات، ج 2، ص 12.

[11]. حج: 30.

[12]. این روایت از ابی‌بصیر است که می‌گوید: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ یحْیى بْنِ الْمُبَارَک عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ‏ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ‏ الزُّورِ قَالَ الْغِنَاءُ.» (بروجردی، جامع احادیث شیعه، ج 22، ص 388).

[13]. لقمان: 6.

[14]. یکی از روایات مورد بحث این روایت است: «عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَلِی بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ7 قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتَّخِذَها هُزُواً أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ»؛ حضرت فرمودند: غنا از مواردی است که خداوند وعده عذاب بدان داده است. در قرآن کریم برای واژه غنا، آیه‌ای وجود ندارد؛ از این رو، حضرت این آیه را تلاوت فرمودند و به آن تمسک کردند؛ یعنی لهو الحدیث غنا است و خداوند وعده عذاب داده است. (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 305؛ کلینی، کافی، ج 6، ص431).

[15]. مومنون: 3.

[16]. فرقان: 72.

[17]. این روایات در کتاب وسائل الشیعه، جلد 12، باب 99 از ابواب ما یکتسب به (ابواب معاملات) مطرح شده‌اند.

[18]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 124.

[19]. همان، ص 123، باب 16 حدیث 4.

[20]. این روایت حسنه است (حرعاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 121).

[21]. همان، ج 17، ص 306.

[22]. همان، ج 17، ص312.

[23]. حیدری، «مبانی فقهی غنا و موسیقی از دیدگاه قرآن کریم».

[24]. مولا محمدباقر بن‌مولا محمدمؤمن خراسانی سبزواری (تولد 1017ق).

[25]. سبزواری، کفایة الاحکام، کتاب تجارت، فصل سوم، مقصد دوم، مبحث فیما یحرم التکسب به، چاپ سنگی بدون شماره صفحات؛ انصاری، مکاسب، ص 39.

[26]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‏4، ص 61؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 123.

[27]. کلینی، کافی، ج5، ص 120؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 121.

[28]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 122.

[29]. سند اشکال این است که عبدالله بن‌حسن مجهول است و نیز روایت مربوط به عید فطر و قربان است.

[30]. فیض کاشانی، الوافی، ج 2، ص 842ـ942.

[31]. همان.

[32]. خمینی، المکاسب المحرمه، مقدمه ص 23.

[33]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 307.

[34]. نک.: فیض کاشانی، وافی، ج 17، ص 220،

[35]. مختاری و صادقی، غنا و موسیقی، ج 3، ص 2299.

[36]. همان، ص 2302.

[37]. ابن‌عابدین، محمد أمین بن عمر بن عبد العزیز عابدین الدمشقی الحنفی (م1252ق).

[38]. الدر المختار، ص 348ـ349، به نقل از همان، ص 2302.

[39]. اللباب فی شرح الکتاب، ج 4، 61ـ62، به نقل از همان، ص 2303.

[40]. همان.

[41]. الزحیلی، الفقه الحنفی المیسر، ج 1، ص 422.

[42]. خدانظر، محمود الفتاوی، ج 4، ص266.

[43]. شوکانی، نیل الاوطار، ج 8، 258ـ 271.    

[44]. کف الرعاع، ص 60ـ 62؛ الفقه الإسلامی و أدلته، ج 3، 573، به نقل از مختاری و صادقی، غنا و موسیقی، ج 3، ص 2323.

[45]. طوسی، الخلاف، ج 6، ص 305ـ308.

[46]. کف الرعاع، ص 60ـ61، به نقل ازمختاری و صادقی، غنا و موسیقی، ج 3، ص 2323.

[47]. همان، ص 62؛ الحاوی الکبیر، ج 17، ص 188، به نقل از همان.

[48]. الرد علی من یحب السماع، ص 42ـ 53، به نقل از همان.

[49]. رک: نیل الاوطار، ج 8، ص 266؛ الغدیر، ج 8، ص 78ـ79؛ به نقل از همان.

منابع

انصاری، مرتضی (1414ق)، مکاسب المحرمه، قم: کنگره بزرگداشت شیخ انصاری.

بروجردی، سید حسین (1380ق)، جامع احادیث شیعه، تهران: مطبعه المساحة.

جوهری، اسماعیل بن‌حماد (1404ق)، الصحاح، بیروت: دارالعلم.

حیدری، محمدجواد(بهار و تابستان1383ش)، «مبانی فقهی غنا و موسیقی از دیدگاه قرآن کریم»، مقالات و بررسی‌ها، دفتر 3 علمی پژوهشی، شماره 81.

سبزواری، محمدباقر بن‌محمدمؤمن (1423ق)، کفایة الاحکام، قم: جامعه مدرسین، چاپ اول.

الشوکانی الیمنی، محمد بن علی (1413ق)، نیل الاوطار، مصر: دارالحدیث، چاپ اول.

طریحی، فخرالدین بن‌محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تهران: مکتبة المرتضویه.

طوسی، ابوجعفر محمد بن‌حسن (1407ق)، الخلاف، قم: جامعه مدرسین.

حر عاملی، محمد بن‌حسن (1409ق)، وسائل الشیعة، قم: مؤسسه آل البیت7، چاپ اول.

فضلی، عبدالهادی و محمدهادی معرفت (1386ش)، بررسی فقهی پدیده غنا؛ ماهیت و حکم آن، قم: بوستان کتاب.

فیروزآبادی، ابوطاهر مجدالدین محمد بن‌یعقوب (1995م)، قاموس اللغة، بیروت: دارالکتب العلمیه.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه (1413ق)، کتاب من لایحضره الفقیه، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم.

فیض کاشانی، محمدمحسن ابن‌شاه‌مرتضی (1406ق)، الوافی، اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین7، چاپ اول.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (1407ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم.

محمد خلف احمد، صوالحی عطیه (1988م)، معجم الوسیط، استانبول: دارالدعوة.

مختاری، رضا، صادقی، محسن (1387ش)، میراث فقهی، غنا و موسیقی، قم: بوستان کتاب.

مفتی خدانظر (1385ش)، محمود الفتاوی (فتاوای دارالعلوم زاهدان)، زاهدان: انتشارات صدیقی.

خمینی، سید روح‌الله موسوی (1422ق)، استفتائات، قم: جامعه مدرسین، چاپ پنجم.

خمینی، سید روح‌الله موسوی (1373ش)، مکاسب المحرمه، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار.

وزارت اوقاف کویت (بی­تا)، الموسوعه الفقهیه، کویت: الوزارة الاوقاف و شئونات اسلامیة.

وهبة الزحیلی (2010م)، الفقه الحنفی المیسر، دمشق: دارالفکر.