اطعام عزاداران به دست بستگان میت: بررسی مبانی و آرای علمای اهل سنت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه دانش‌های وابسته به فقه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و عضو گروه مذاهب فقهی دانشگاه ادیان و مذاهب

2 دانشجوی دکتری مذاهب فقهی، دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

این مقاله عهده‌دار بررسی حکم فقهی اطعام عزاداران و حاضران در مراسم عزا به دست بستگان میت است. اغلب علمای سلفی در این مسئله فتوا به تحریم داده‌اند و دیگر علمای اهل سنت، اغلب فتوا به جواز (اباحه، استحباب یا کراهت) داده‌اند. در این نوشتار با بررسی روایات اهل سنت، این مسئله را برمی‌رسیم که کدام ‌یک از این فتاوا با روایات معتبر اهل سنت سازگاری بیشتری دارد. در انتها ثابت می‌شود که روایات معتبر اهل سنت دال بر جواز اطعام عزاداران است و طبق مضمون برخی از آنها گاهی اطعام بهتر است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [العربیة]

اطعام، عزاداری، مذاهب فقهی، غذادادن.

نویسندگان [العربیة]

  • رضا اسفندیاری(اسلامی) 1
  • محمد جواد حاج ابوالقاسم دولابی 2
1 الاستاذ المشارک لفرع العلوم المرتبطه بالفقه فی معهد العلوم و الثقافة الاسلامیه
2 طالب دکتوراه لفرع المذاهب الفقهیۀ، جامعۀ الادیان و المذاهب
چکیده [العربیة]

تتعهد هذه المقالۀ استعراض حکم اطعام الحداد و الحاضرین فی مجلس العزا بید اقرباء المتوفی. اکثر علماء السلفیۀ ذهبوا الی التحریم فی هذه المسالۀ و الآخرون من اهل السنۀ الی الجواز (الاباحۀ او الاستحباب او الکراهۀ).
و یُحَلَلُ هذه المسالۀ بتحلیل روایات اهل السنۀ فی هذا المکتوب لاثبات موافقتها مع روایاتهم و فی النهایۀ یُثبَت انّ الروایات المعتبرۀ لاهل السنۀ یدل علی جواز اطعام الحداد و ربما هذاالعمل کان حسن موافقتاً لمضمون بعضها.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • اطعام
  • الحداد
  • مذاهب الفقهیۀ
  • تغذیه

مقدمه

یکی از مسائل مهمی که بین سلفیان و سایر اهل سنت در باب آن اختلاف شده است، مسئله اطعام عزاداران به دست بستگان میت است. البته موضوع این بحث، نمونه‌هایی است که به دلیل مسائل عارضی، حکم آن تحریم نباشد؛ مثل اینکه شخص از اموال قاصران و ایتام میت، بدون اجازه ولی آنها و بدون رعایت مصلحت اطعام کند.

 در این زمینه بسیاری از علمای اهل سنت فتوا به استحباب داده‌اند؛ طحاوی به نقل از محمد بن عبدالستار الکردی می‌نویسد: «روایت دلالت بر اباحه درست‌کردن غذا به دست بستگان میت و دعوت دیگران به آن دارد؛ بلکه در بزازیه گفته است اگر غذایی برای فقرا درست کنند، نیکو است!».[1]

بسیاری از علمای اهل سنت این کار را مباح دانسته‌اند؛ اداره افتای امارات تابع اوقاف امارات در این زمینه می‌نویسد:

اگر مقصود بستگان میت از اطعام، صدقه‌دادن و احسان از طرف میت و نیز جمع‌کردن اهل خیر برای میت باشد، این کار اشکال ندارد ... و به‌ویژه اگر این اطعام از ریا و فخرفروشی و مباهات خارج شود، کراهت نخواهد داشت؛ زیرا احکامی که علت دارند، در وجود و عدم خویش تابع علت‌اند؛ بسیاری از علما تصریح کرده‌اند که علت حکم ذکرشده، یعنی کراهت اطعام، همان شبهه بروز ریا و خودبزرگ‌بینی است.[2]

شیخ علی جمعه، مفتی سابق مصر، در جواب فتوایی که از وی درباره اطعام در مراسم عزاداری برای اکرام حاضران پرسیده شده، می‌نویسد: «هیچ مانع شرعی از برگزاری چنین مراسمی و خوردن از غذای آن وجود ندارد ... به این شرط که این مراسم سبب تجدید حزن اهل میت نشده و از مال افراد قاصر نباشد».[3] دوانی نیز می‌نویسد: «و اما آن غذاهایی که بستگان میت درست کرده و مردم را به آن دعوت می‌کنند، اگر برای قرائت قرآن و شبیه آن باشد که خیرش به میت می‌رسد، هیچ اشکالی ندارد».[4]

گروه دیگری از علما فتوا به کراهت داده‌اند؛ در این زمینه در الموسوعة الفقهیة الکبری آمده است: «احکام مربوط به اطعام در عزاداری: اطعام در عزاداری یا از جانب بستگان میت است، یا از جانب غیر آنها؛ اما اگر از بستگان میت باشد، فقهای حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی فتوا داده‌اند که چنین کاری مکروه است».[5] اغلب علمای وهابی نیز فتوا به تحریم داده‌اند؛ در این زمینه شورای افتای عربستان می‌نویسد: «جایز نیست بستگان میت غذا درست کنند، چه از مال ورثه باشد، چه از ثلث متوفا باشد، یا از مال شخصی که به آنها رسیده است؛ زیرا این خلاف سنت رسول خدا9 است».[6]

حال که دیدگاه‌های مختلف در این زمینه مشخص شد، ادله مطرح‌شده هر کدام از دو طرف را بررسی می‌کنیم:

1. روایات دال بر جواز

در این زمینه روایات فراوانی در جواز این کار با اسناد متعدد وجود دارد:

الف. اطعام مردم در عزای عمر بن خطاب

از جمله این روایات، روایتی است که می‌گوید وقتی عمر از دنیا رفت، مردم را به صورت عمومی اطعام کردند؛ در این ‌زمینه هیثمی در مجمع الزوائد می‌نویسد:

از احنف بن قیس روایت شده است که گفت: «وقتی عمر بن خطاب می‌گفت: هیچ‌گاه نمی‌شود که یکی از مردان قریش از دری وارد شود، جز اینکه گروهی از مردم همراه او وارد می‌شوند!» من این را شنیدم ولی معنای سخنان او را نفهمیدم، تا اینکه خود او چاقو خورد و به صهیب دستور داد که برای مردم نماز بخواند و غذا بگذارند تا به مشورت بنشینند ... وقتی مردم از تشییع جنازه عمر بازگشتند، گرسنه بودند. پس برای آنها غذا گذاشته شد. ولی مردم از غصه‌ای که داشتند چیزی نمی‌خوردند؛ عباس بن عبدالمطلب آمد و گفت: ای مردم! پیامبر از دنیا رفت و بعد از ایشان ما، هم خوردیم هم نوشیدیم؛ ابوبکر نیز از دنیا رفت و ما خوردیم و نوشیدیم. ای مردم! از این غذا بخورید، پس دست خود را (به سمت غذا) دراز کرد و مردم نیز چنین کردند و خوردند ... در سند روایت علی بن زید است و حدیث او نیکو است؛ و باقی راویان این روایت، از روات صحیح هستند».[7]

ابن‌سعد این روایت را در طبقات به این صورت آورده است که: «و به صهیب دستور داد که برای مردم، بعد از مردن وی، غذا بپزد و آنها را اطعام کند».[8] همان‌طور که متن روایت واضح است، کل مردم عزادار عمر و حاضران در تشییع جنازه وی به دستور خود او اطعام شده‌اند. این اطعام یا از بیت‌المال است که شرعاً جایز نیست برای عزای شخصی از بیت‌المال مسلمانان به عزاداران اطعام شود، یا از مال شخصی صهیب است که باز معنا ندارد شخصی را مأمور کنند که در عزای دیگری اطعام کند، یا از مال شخصی خود عمر است که به ورثه وی رسیده و در واقع اطعام از جانب ورثه عمر به حساب می‌آید. سند روایت نیز به گفته خود هیثمی که از متخصصان رجال اهل سنت به حساب می‌آید معتبر است.

ب. اطعام رسول خدا9 به دست خانواده میت بعد از شرکت در تشییع

یکی دیگر از ادله جواز، روایت زیر است که خطیب تبریزی آن را در مشکاة المصابیح نقل کرده است:

از عاصم بن کلیب از پدرش از یکی از انصار روایت شده است که گفت: با رسول خدا9 به تشییع جنازه یکی از انصار رفتیم ... وقتی حضرت از دفن بازگشت، شخصی از طرف زن او حضرت را دعوت کرد؛ حضرت نیز اجابت کرد و ما نیز به همراه ایشان بودیم؛ غذا را آوردند و ایشان دست به غذا برد و دیگران نیز چنین کردند ... این روایت را ابوداود و بیهقی در دلائل النبوة آورده‌اند.[9]

طحاوی درباره این روایت می‌نویسد: «همچنین، نهی از اطعام، با روایتی در تعارض است که امام احمد و ابوداود با سند صحیح از عاصم بن کلیب ... از یکی از انصار نقل کرده‌اند که گفت: با رسول خدا9 به تشییع جنازه یکی از انصار رفتیم ...».[10]

ج. غذادادن در عزای خالد بن ولید

در این زمینه عینی شارح صحیح بخاری می‌نویسد:

موفق در انساب از محمد بن سلام روایت نقل کرده است که هیچ زنی از زنان بنی‌المغیرة باقی نماند، جز اینکه سر خود را تراشید و موهای خود را بر قبر خالد ریخت؛ کنایه از اینکه جز تو مردی وجود ندارد که دیدن موی ما برای او حرام باشد؛ و گریبان چاک کردند و بر گونه خویش لطمه زدند و، بنوالمغیرة که خاندان خالد بن ولید بودند، غذا دادند و عمر آنها را از این کار نهی نکرد.[11]

شبیه این مضمون را ابن‌عساکر در تاریخ دمشق آورده است.[12] این روایت نیز صراحت در اطعام عزاداران دارد و عمر و دیگر صحابه نیز آنها را از این کار نهی نکرده‌اند. بنابراین، طبق مبنای اهل سنت، این روایت سیره عمومی صحابه را ثابت کرده و حجت است. از حیث بررسی سندی نیز، درست است که این روایت مرسل است، ولی به دلیل وجود اسناد صحیح دیگر، نیازی به اعتبار سند آن نیست و می‌تواند مؤید به حساب آید.

د. اطعام در وفات ابوذر

ابن‌‌‌اثیر در این زمینه می‌نگارد:

در این سال ابوذر از دنیا رفت؛ او به دخترش گفته بود که ببین آیا کسی را می‌بینی یا خیر؛ پاسخ داد: نه! گفت: پس هنوز زمان وفات من نرسیده است! سپس دستور داد گوسفندی را ذبح کنند و بپزند و گفت: گروه صالحی برای دفن من خواهند آمد، وقتی کسانی که من را دفن می‌کنند به نزد تو آیند آنها را قسم بده و بگو ابوذر شما را قسم می‌دهد که تا قبل از اینکه سوار شوید غذا بخورید. وقتی غذا آماده شد به دخترش گفت: آیا کسی را می‌بینی؟ گفت: آری! گروهی می‌آیند ... او را غسل دادند و کفن کردند و بر وی نماز خواندند؛ دخترش به آنها گفت: ابوذر به شما سلام می‌رساند و شما را قسم می‌دهد که سوار نشوید مگر اینکه از این غذا بخورید.[13]

این روایت نیز به خوبی بیانگر آن است که صحابی بزرگواری مانند ابوذر که از نزدیک‌ترین افراد به رسول خدا9 بوده است، خود برای کسانی که در عزای وی شرکت می‌کنند، دستور تهیه غذا می‌دهد. همچنین، از حیث بررسی سندی، این روایت نیز مرسل است، ولی به دلیل وجود اسناد صحیح دیگر، نیازی به اعتبار سند آن نیست و می‌تواند مؤید به حساب آید. جدای از اینکه ابن‌اثیر در ابتدای کتاب خود می‌گوید من روایاتی را برگزیدم که اسناد آنها معتبر باشد.

ه. اطعام در وفات زید بن ثابت از جانب خارجه پسر او

ذهبی در شرح حال وی می‌نویسد: «واقدی گفته است وقتی زنان برای زید بن ثابت عزاداری کردند، مروان چند شتر برای آنها فرستاد. آنها را قربانی کردند و به عزاداران دادند».[14] شبیه همین روایت به صورت کامل‌تر در تاریخ دمشق آمده است:[15]

خارجه پسر زید گفت وقتی پدرم زید بن ثابت از دنیا رفت، انصار آمدند و گفتند او را روز دفن کنید تا مردم برای دفن او جمع شوند؛ مروان سر و صدا را شنید و خود نیز آمد ... بعد از طلوع خورشید مروان بر او نماز خواند و چند شتر فرستاد که قربانی شدند و ما مردم را با آنها اطعام کردیم.

این روایت نیز مرسل است و واقدی در سند آن است، ولی ارسال یا ضعف واقدی در روایت، مانع از قبول آن نیست،‌ زیرا همان‌طور که در روایات قبل گذشت، وجود چند سند صحیح در این مضمون، ما را از بررسی سندی سایر روایات بی‌نیاز می‌کند و آنها فقط به عنوان مؤید به کار می‌روند.

جمع‌بندی روایات جواز

این روایات که بسیاری از آنها با سند صحیح در کتب اهل سنت آمده، به‌خوبی بیانگر جواز اطعام عزاداران به صورت عمومی (و نه فقط خانواده میت) است؛ حال چه این اطعام به دست بستگان وی صورت گرفته باشد، همان‌طور که در روایت وفات ابوذر یا عمر یا وفات صحابی و دعوت رسول خدا9 به تشییع وی گذشت، یا به دست دیگران، مانند روایت وفات خالد بن ولید یا زید بن ثابت.

2. مدارک تحریم

مدعیان تحریم، روایاتی را به عنوان مدرک فتوای خویش شاهد آورده‌اند که آنها را بیان می‌کنیم:

الف. رسول خدا9: پختن غذا در عزاداری از سنت‌های جاهلیت است

در این زمینه ابن‌سلام در کتاب خود می‌نویسد: «رسول خدا9 فرمود: سه چیز از سنت‌های جاهلی است؛ نوحه‌خوانی؛ غذادادن و اینکه زنی از غیر اهل بیت میت، شب را در خانه ایشان بماند».[16] این روایت مرسل است و هیچ سندی برای آن نقل نشده است.

ب. پیامبر9 و نهی از اطعام مردم در وفات

یکی از روایاتی که در این زمینه به آن استناد شده، روایتی است که ابوطاهر سلفی نقل کرده است:

ابوهریره و جابر بن عبدالله و عمران بن حصین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمرو بن العاص و معقل بن یسار مزنی همگی از پیامبر9 روایت کردند که از اطعام مردم (در عزای) میت نهی کرد، و همچنین از غذاخوردن در عزای کسی، همچنین از فرستادن غذا به نزد بستگان میت![17]

ولی این روایت نیز از جهت سندی اعتبار ندارد؛ عسقلانی در باب سند این روایت می‌نویسد:

 این روایت را نووی در شرح مهذب باطل دانسته است، ابن‌صلاح گفته است این روایت ضعیف است و در کتاب مناهی (ابوطاهر) آمده است ... من می‌گویم کتاب مناهی این روایت را از عباد بن کثیر از عثمان اعرج از حسن از هفت نفر از صحابه از جمله ابوهریره و جابر و عبدالله بن عمر و عمران بن حصین و ... نقل کرده است و این روایت، روایت باطلی است که اصل ندارد و از جعلیات عباد است.[18]

همچنین، در متن این روایت از فرستادن غذا برای خانواده میت نهی شده است که به اجماع مسلمانان جایز است!

ج. کلام جریر یا نقل از عمر: طعام‌دادن در عزا نوعی نوحه‌گری است

ابن‌ابی‌شیبه از جریر بن عبدالله چنین روایت می‌کند که: «جریر بر عمر وارد شد و گفت: آیا در منطقه شما بر میت نوحه‌سرایی می‌کنند؟ گفت: خیر! گفت: آیا زنان گرد میت گرد می‌آیند و غذا داده می‌شوند؟ پاسخ داد: آری! عمر گفت: این نوحه‌گری است!».[19] شبیه همین روایت بدون سند به سنن سعید بن منصور نسبت داده شده، ولی در کتاب فعلی چنین عبارتی موجود نیست؛[20] و در روایاتی دیگر این مضمون از خود جریر به صورت مستقیم نقل شده است؛ در سنن ابن‌ماجه از وی نقل شده است که می‌گفت: «ما جمع‌شدن نزد بستگان میت و غذا درست‌کردن را از نوحه‌گری می‌دانستیم».[21]

احمد بن حنبل نیز در مسند می‌نویسد: «ما جمع‌شدن نزد بستگان میت و غذا درست‌کردن بعد از دفن میت را از نوحه‌گری می‌دانستیم».[22] اما خود احمد در باب این حدیث می‌گوید: «حدیث جریر که جمع‌شدن نزد بستگان میت و غذا درست‌کردن آنها ریشه در جاهلیت داشت ... هیچ اصلی برای این روایت نمی‌بینم (کنایه از باطل‌بودن روایت)».[23] دارقطنی نیز این روایت را مضطرب می‌شمرد.[24]

د. ابوالبختری (سعید بن فیروز): طعام‌دادن در عزا از امور جاهلی است!

ابن‌ابی‌شیبه روایت دیگری نقل می‌کند که به ابوالبختری تابعی می‌رسد، وی می‌گوید: «غذادادن در عزای میت از امور جاهلی است؛ و نوحه‌گری [هم] از امور جاهلی است».[25] در سند این روایت هلال بن خباب است که ابن‌حجر عسقلانی درباره وی می‌نویسد: «ابن‌حبان او را در ضعفا آورده و گفته است در آخر عمر دیوانه شد، و از روی توهّم روایات را نقل می‌کرد ... ساجی و عقیلی نیز گفته‌اند در حدیث وی وهم وجود دارد».[26]

ه.‍ سعید بن جبیر: سه چیز از کارهای جاهلی است: ... و اطعام بعد از موت

عبدالرزاق در مصنف خود از وی چنین نقل می‌کند که گفت: «سه چیز از کارهای جاهلی است، نوحه‌گری، غذا‌دادن بعد از وفات میت، و بیتوته‌کردن زنی که از اهل بیت میت نیست، در نزد آنها».[27] در سند این روایت نیز لیث بن ابی‌سلیم است که ذهبی درباره او می‌نویسد: «احمد گفته است وی مضطرب‌الحدیث است، یحیی و نسائی او را ضعیف می‌دانند ... از یحیی بن سعید نقل شده است که در قبال هیچ کس به اندازه لیث نظر بد نداشت! و لیث را از عطاء بن سائب ضعیف‌تر می‌دانست».[28]

و. عمر بن عبدالعزیز: مصیبت ببینید و بدهکار هم بشوید؟!

ابن‌ابی‌شیبه نیز با سند زیر از عمر بن عبدالعزیز روایت می‌کند که گفت: «معن بن عیسی برای ما از ثابت بن قیس روایت کرد که گفت: عمر بن عبدالعزیز را دیدم که نمی‌گذاشت بستگان میت، تجمع بگیرند و می‌گفت: هم مصیبت ببینید و هم بدهکار شوید؟!».[29] در سند این روایت نیز ثابت بن قیس است که جرجانی وی را در کتاب ضعفای خود آورده و درباره وی می‌نویسد: «حدیث او قوی نیست».[30] جدای از اینکه این روایت، حتی بر فرض صحت، نمی‌تواند مبنای حکم فقهی باشد. زیرا سخنان و اجتهاد عمر بن عبدالعزیز در نظر اهل سنت حجت نیست، مگر اینکه ادعا شود سخن وی اشاره به مبنای اجتهاد وی است و در فرضی که استحسان را بپذیریم، گفتار وی ارشاد به اجتهادی استحسانی است.

جمع‌بندی روایات تحریم

هیچ‌یک از این روایات سند معتبری ندارد و به همین دلیل در مقابل روایات جواز یا استحباب قابلیت مقابله و تعارض ندارد. البته با وجود صحت‌نداشتن این روایات، در صورتی که از روایات جواز، استحباب یا اباحه (به معنای اخص) ثابت نشود و ادعا شود که دلالت بر اباحه به معنای اعم دارند، ممکن است ادعا شود که جمع آنها با این روایات (هرچند ضعیف‌السند هستند) از باب تسامح در مدارک آنها موجب حکم به کراهت می‌شود که فتوای بسیاری از علمای اهل سنت نیز چنین بود. همان‌طور که در منابع بسیاری از آنها در باب کراهت، همین روایات آمده است.

3. روایاتی که به‌اشتباه مدرک تحریم دانسته شده است!

در این میان روایاتی وجود دارد که بعضی از علما به‌اشتباه آنها را به عنوان مدرک تحریم بیان کرده‌اند، ولی وقتی آنها را بررسی دلالی می‌کنیم، ربطی به غذادادن در عزای میت ندارند.

الف. سعید بن جبیر: نحر شتر در مصیبت از امور جاهلی است!

ابن‌ابی‌شیبه روایت دیگری از سعید بن جبیر آورده که می‌گوید: «سه چیز از امور جاهلی است، ... و قربانی‌کردن شتران در هنگام مصیبت».[31] در سند روایت فضالة بن حصین است که بخاری او را در تاریخ خود مضطرب‌الحدیث می‌داند.[32] همچنین، این روایت اشاره به یکی از سنن جاهلی دارد که وقتی شخص کریمی از دنیا می‌رفت، در کنار قبر او شتران را قربانی می‌کردند و گوشت آن را بر کنار قبر او می‌ریختند و می‌گفتند او در زمان حیات خود برای مهمان‌ها قربانی می‌کرد و حال باید بعد از مردن، برای او جبران کنیم؛ و این گوشت‌ها را حیوانات و درندگان می‌خوردند.[33] ولی با وجود اینکه متن این روایت، مربوط به اطعام بر میت نیست، ابن‌ابی‌شیبه آن را در باب «آنچه درباره اطعام بر میت گفته‌اند»[34] آورده است!

ب. جریر بن عبدالله: تعدید میت از نوحه‌گری است!

طبرانی روایتی را از قیس بن ابی‌حازم از جریر بن عبدالله صحابی نقل می‌کند که گفت: «آیا میت را تعدید می‌کنند؟ گفتم: آری! گفت: ما این را نوحه‌گری می‌دانستیم!».[35] تعدید میت که در این روایت آمده است، در لغت به معنای شمردن صفات و مناقب میت است، و ربطی به آماده‌سازی چیزی برای میت ندارد![36] ولی در بعضی از پایگاه‌های مجازی وهابی از جمله «شبکة سحاب السلفیة» یکی از سلفیان با نام «أبو أنس الفاید ملیحان بن مرهج بن ملیحان العونی الأثری» این روایت را به عنوان تخریج روایت «حرمت اطعام در عزاداری» بیان کرده است![37]

نتیجه

از بررسی این روایت چنین به دست آمد که روایات متعددی با اسناد معتبر و از رسول خدا9 و صحابه ایشان وجود دارد که جواز اطعام عزاداران به دست بستگان و اطرافیان میت را ثابت می‌کند؛ همچنین، روایاتی که برای نهی از این مطلب بیان شده بود، همگی ضعف سندی دارد و بعضی از آنها نیز دلالت بر مدعا ندارد. اما به دلیل کنارنگذاشتن همین روایات ضعیف‌السند است که بسیاری از علمای اهل سنت فتوا به کراهت داده‌اند.

 



[1]. طحاوی، أحمد بن محمد، حاشیة الطحاوی علی مراقی الفلاح، ج1، ص410.

[2]. اداره افتای امارات، 10 ژولای 2009، 6231.

[3]. اداره افتای مصر، 9 ژانویه 2008، 167.

[4]. دوانی، أحمد بن غنیم، الفواکه، ج1، ص285.

[5]. وزارة الأوقاف والشئون الاسلامیة الکویت، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ج4، ص44.

[6]. اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء فی السعودیة، فتاوی اللجنة الدائمة، ج9، ص149.

[7]. هیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد، ج5، ص195.

[8]. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج4، ص29.

[9]. خطیب تبریزی، محمد بن عبدالله، مشکاة المصابیح، ج3، ص1672.

[10]. طحاوی، أحمد بن محمد، حاشیة الطحاوی علی مراقی الفلاح، ج1، ص410.

[11]. عینی، بدر الدین محمود بن أحمد، عمدة القاری، ج8، ص83.

[12]. ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج16، ص277.

[13]. الشیبانی (ابن اثیر)، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج3، ص27.

[14]. ذهبی، محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج2، ص440.

[15]. ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج19، ص336.

[16]. ابن سلام الهروی البغدادی، قاسم، الایمان، ج1، ص90.

[17]. ابو طاهر سلفی، أحمد بن محمد، المشیخة البغدادیة، ج19، ص23.

[18]. ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، تلخیص الحبیر فی تخریج أحادیث الرافعی الکبیر، ج1، ص302.

[19]. ابن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، ج2، ص487.

[20]. منبجی حنبلی، أبی عبدالله محمد بن محمد، تسلیة أهل المصائب، ج1، ص112.

[21]. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، ج1، ص514.

[22]. ابن حنبل، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص204.

[23]. سجستانی، سلیمان بن الأشعث، مسائل الامام أحمد، ج1، ص384.

[24]. دارقطنی، علی بن عمر، العلل الواردة فی الأحادیث النبویة، ج13، ص462.

[25]. ابن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، ج2، ص487.

[26]. ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی، تهذیب التهذیب، ج11، ص68.

[27]. الصنعانی، أبو بکر عبدالرزاق بن همام، مصنف عبدالرزاق، ج3، ص550.

[28]. ذهبی، محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج5، ص509.

[29]. ابن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، ج2، ص487.

[30]. جرجانی، عبدالله بن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج2، ص91.

[31]. ابن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، ج2، ص487.

[32]. بخاری، محمد بن إسماعیل، التاریخ الکبیر، ج7، ص125.

[33]. طحاوی، أحمد بن محمد، حاشیة الطحاوی علی مراقی الفلاح، ج1، ص410.

[34]. ابن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، ج2، ص487.

[35]. طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج2، ص307.

[36]. مجمع اللغة العربیة بالقاهرة، المعجم الوسیط، ج2، ص587.

[37]. شبکة سحاب السلفیة، 10/03/2004، در: www.sahab.net.

ابن أبی شیبة، عبد الله بن محمد (1409). المصنف، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ریاض: مکتبة الرشد، الطبعة الأولی.

ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1404). تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، الطبعة الأولی.

ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1419). تلخیص الحبیر فی تخریج أحادیث الرافعی الکبیر، بی‌جا: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی.

ابن حنبل، أحمد (بی‌تا). مسند أحمد بن حنبل، مصر: مؤسسة قرطبة.

ابن سعد، محمد (بی‌تا). الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر.

ابن سلام الهروی البغدادی، قاسم (بی‌تا). الایمان، بی‌جا: بی‌نا.

ابن عساکر، علی بن الحسن (1995). تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، بیروت: دار الفکر.

ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید (بی‌تا). سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار الفکر.

أبو طاهر سلفی، أحمد بن محمد (بی‌تا). المشیخة البغدادیة، بی‌جا: بی‌نا.

اداره افتای امارات (10 ژولای 2009). در: www.awqaf.gov.ae

اداره افتای مصر (9 ژانویه 2008). در: www.dar-alifta.org

بخاری، محمد بن إسماعیل (بی‌تا). التاریخ الکبیر، تحقیق: السید هاشم الندوی، بی‌جا: دار الفکر.

جرجانی، عبدالله بن عدی (1409). الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، بیروت: دار الفکر، الطبعة الثالثة.

خطیب تبریزی، محمد بن عبدالله (1985). مشکاة المصابیح، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت: المکتب الاسلامی، الطبعة الثالثة.

دارقطنی، علی بن عمر (1405). العلل الواردة فی الأحادیث النبویة، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی، الریاض: دار طیبة، الطبعة الأولی.

دوانی، أحمد بن غنیم (1415). الفواکه، بیروت: دار الفکر.

ذهبی، محمد بن أحمد (1413). سیر أعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الأرناؤوط و محمد نعیم العرقسوسی، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة التاسعة.

ذهبی، محمد بن أحمد (1995). میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض و الشیخ عادل أحمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی.

سجستانی، سلیمان بن الأشعث (1420). مسائل الامام أحمد، تحقیق: أبی معاذ طارق بن عوض الله بن محمد، مصر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة الأولی.

شبکة سحاب السلفیة (10/03/2004). در: www.sahab.net

الشیبانی (ابن اثیر)، علی بن محمد (1415). الکامل فی التاریخ، تحقیق: عبدالله القاضی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة.

الصنعانی، أبو بکر عبدالرزاق بن همام (1403). مصنف عبدالرزاق، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، بیروت: المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیة.

طبرانی، سلیمان بن أحمد (1404). المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، الموصل: مکتبة الزهراء، الطبعة الثانیة.

طحاوی، أحمد بن محمد (1318). حاشیة الطحاوی علی مراقی الفلاح، بولاق مصر: المطبعة الکبری الأمیریة، الطبعة الثالثة.

عینی، بدر الدین محمود بن أحمد (بی‌تا). عمدة القاری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء فی السعودیة (بی‌تا). فتاوی اللجنة الدائمة، المجموعة الأولی، جمع و ترتیب: أحمد بن عبدالرزاق الدویش، بی‌جا: بی‌نا.

مجمع اللغة العربیة بالقاهرة (بی‌تا). المعجم الوسیط، المؤلفون: إبراهیم مصطفی، أحمد الزیات، حامد عبدالقادر، محمد النجار، بی‌جا: دار الدعوة.

منبجی حنبلی، أبی عبدالله محمد بن محمد (1986). تسلیة أهل المصائب، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی.

وزارة الأوقاف والشئون الاسلامیة الکویت (1404). الموسوعة الفقهیة الکویتیة، کویت: وزارة الأوقاف والشئون الاسلامیة الکویت.

هیثمی، علی بن أبی بکر (1407). مجمع الزوائد، القاهرة/ بیروت: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی.